جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٤ - غزل ٢٠٨ سرو چمان من چرا ميل چمن نمى كند
وابستگى من به عالم طبيعت سبب مى شود كه گاهى دوست مرا در حجاب كثرت نگاه بدارد، و گاهى عناياتش را شامل من كند، و با نفحاتش پرده از كثرات بردارد و جمال خود را به من بنماياند؛ ولى من آن نيستم كه به عهد شكنى او و اينكه هميشه مرا به ديدارش مسرور نمى دارد، نگاه كنم، باز به مراقبه و توجّه و يادش مشغول مى شوم تا عناياتش را دريابم.
١٥٠٣
«إِلهى! كَيْفَ أَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالخَيْبَةِ مَحْرُوماً، وَقَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ، أَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً؟»
[١]: (بار الها! چگونه محروم و نوميد از درگاهت برگردم، در صورتى كه حسن ظنّم به جود و احسانت آن بود كه مرا با نجات دادنت مورد رحمت خود قرار داده و برگردانى؟)
|
با همه عطر دامنت، آيدم از صبا عجب |
كز گذر تو خاك را، مُشكِ خُتَن نمى كند |
|
محبوبا! در شگفتم از اينكه نفحات جان فزايت وزيدن مى گيرد و صبا براى بندگان عاشق و متوجّهت آن را به هديه مى آورد و ايشان از عطر دامنت بهره مند نمىشوند!.
كنايه از اينكه: اى دوست! چرا مرا به عنايات خود بهرهمند نمى سازى؟ كه:
١٦٦٥
«إِلهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديكَ أَبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ.»
[٢]: (معبودا! درهاى رحمتت را بر روى اهل توحيدت مبند، و مشتاقان خود را از مشاهده ديدار نيكويت محجوب مگردان.)
|
ساقىِ سيمْ ساق من، گر همه زهر[٣] مىدهد |
كيست كه تن چو جام مى، جمله دهن نمى كند |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٢] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٣] - و در نسخهاى: دُرْد مى دهد.