جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٦ - غزل ٢٠٢ روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
شَىْءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَىْءٍ. وَأَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْءٍ.»
[١]: (و تويى كه خودت را در هر چيز به من شناساندى، تا اينكه تو را آشكارا در هر چيزى ديدم. و تو براى هر چيزى ظاهر و آشكارى.)
|
در شمار ار چه نياورد كسى حافظ را |
شكر، كآن محنتِ بىحدّ و شمار آخر شد |
|
گويا خواجه اسرار خود را در ايّام سير و سلوك مخفى مى داشته است. و شايد اهل كمال و سالكين آن زمان هم از حالات وى بىخبر بودهاند، و در قرنهاى بعد تا امروز كه ششصد سال از درگذشت او مى گذرد، هنوز وى را جز افراد نادرى در هر قرن نشناخته و نمى شناسند، و از اهل اللَّه و رسيدگان به كمالات انسانيت و بلكه متمكّنين در شهود توحيد به شمار نيآورده و نمى آورند.
خواجه نيز با بيت ختم مى خواهد بگويد: اگر كسى مرا در شمار رسيدگان و در دامن دوست قرار گرفتگان به حساب نمى آورد، اهمّيتى ندارد؛ شكر، كه دوست مرا پذيرفت و از غم و اندوه هجران نجات بخشيد و در دامن پر مهرش پذيرا شد.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.