جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٠ - غزل ٢٠١ رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
|
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد |
وظيفه گر برسد، مصرفش گل است ونبيد |
|
|
صفير مرغ برآمد، بَطِ شراب كجاست؟ |
فغان فتاد به بلبل، نقابِ گل كه دريد؟ |
|
گر چه خواجه در اين دو بيت در ظاهر از بهار و گل و سبزه و مرغ و بلبل سخن به ميان آورده، ليكن مى خواهد با اين بيان به نزديك شدن و يا رسيدن به تقاضاى خود (كه مشاهده دوست است) اشاره كند و بگويد: دوست، مژده رسيدن بهار تجلّيات خود را به من داد. اگر اين مژده عملى شود، بايد در پيشگاه او به ذكر و مشاهده و بهره بردارى از تجلّيات اسماء و صفاتىاش مشغول شوم.
از وجد و فريادِ همه عاشقان و اهل دل دريافتم مژده اى كه داده شده، تحقّق يافته. محبوبا! ظرف شراب مشاهداتت كجاست؟ تا پياپى بياشامم و به ذكر و مشاهدهات مشغول شده و از جمالت برخوردار گشته و از فرصت استفاده نمايم؛ و همچنين از فغان بلبلان و اهل كمال دريافتم كه پرده از رخسار دوست برافكنده شده است. بار الها! كدامين ولىّ و كدامين دل سوخته اى با آه و ناله و اشك ديدگانش حجاب از جمال دوست بر كنار نمود؟ به گفته خواجه در جايى:
|
مژده اى دل! كه مسيحا نَفَسى مى آيد |
كه ز انفاس خوشش، بوى كسى مى آيد |
|
|
خبرِ بلبل اين باغ مپرسيد، كه من |
ناله اى مى شنوم، كز قفسى مى آيد |
|