ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٢٣٦ - دعاى پيش از شروع نافلههاى ظهر
اللّهمّ، صلّ على محمّد عبدك و رسولك و نبيّك و صفيّك و حبيبك و خاصّتك و أمينك على وحيك، و خازنك على علمك، الهادى إليك بإذنك، الصّادع بأمرك عن وحيك، القائم بحجّتك في عبادك، الدّاعى إليك، الموالى أولياءك معك، و المعادى أعداءك دونك، السّالك جدد الرّشاد إليك، القاصد منهج الحقّ نحوك.
اللّهمّ، صلّ عليه و آله أفضل و أكرم و أشرف و أعظم و أطيب و أتمّ و أعمّ و أزكى و أنمى و أوفى و أكثر ما صلّيت على نبىّ من أنبياءك و ملائكتك و رسلك و عبادك الصّالحين، إنّك حميد مجيد.
اللّهمّ اجعل صلاتى بهم مقبولة، و ذنوبى بهم مغفورة، و سعيى بهم مشكورا، و دعائى بهم مستجابا، و رزقى بهم مبسوطا، و انظر إلىّ في هذه السّاعة بوجهك الكريم نظرة أستكمل بها الكرامة عندك، ثمّ لا تصرفه عنّى أبدا، برحمتك يا أرحم الرّاحمين.»
- خداوندا، براستى كه تو معبودى نيستى كه ما تو را آفريده انگاشته باشيم، و پروردگارى نيستى كه يادت فنا پذير باشد، و شريكى ندارى كه همراه با تو حكم براند، و معبودى پيش از تو نبوده كه ما او را بپرستيم و تو را رها كنيم، و احدى در آفريدن ما، ياور تو نبوده كه ما او را شريك تو قرار دهيم، تويى [خداوند بسيار پاداش دهنده] كه شريكى براى تو نيست، و تويى پايدار و جاودانى كه هرگز سلطنتت زوال نمىپذيرد، تويى اوّل اوّلين و آخر آخرين و بسيار پاداش دهنده روز جزا، هر چيز نابود مىشود و وجه [و اسماء و صفات] با كرامت تو باقى مىماند، معبودى جز تو نيست، نه زادهاى تا كسى در عزّت و سرافرازى شريك تو باشد، و نه زادهشدهاى تا كسى از تو ارث ببرد و نابود گردى، و ديدهها تو را درك نمىكنند تا تو را به صورت شبح ايستاده [يا: آشكار] فرض كنند، و افزونى و كاستى بر تو عارض نمىشود، و به «كجايى و آنجايى» و داشتن مكان توصيف نمىشوى. در امور مخفى نهان گشته، و در عقلها- به واسطه نشانههاى تدبير و كاردانى كه در آفريدههايت مىبينيم- آشكارى، تويى خداوندى كه از پيامبران پيرامون تو پرسيدند و ايشان تو را به داشتن حدّ و مرز و داشتن اجزاء توصيف ننمودند، بلكه نشانهها و آياتت به گونهاى بر تو راهنمايند كه منكران نمىتوانند آن را انكار نمايند؛ زيرا كسى كه آسمانها و زمينها و آنچه در بين آنهاست آفريده او باشد، تنها او صانعى است كه با مخلوقات فرق دارد و لذا چيزى همانند او نيست.