ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٤٥ - دفع يك شبهه
ج- اصلا راوىاى كه اعتقادش مورد طعن است، در نقل حديث و امانت در نزد آنان مورد اعتماد بوده است.
زيرا كسانى در ميان كفّار پيدا مىشوند كه در نقل و حكايت اخبار مورد اعتمادند، چنان كه علماى مسلمين بر اخبار پزشكان كافر ذمىّ در باره امورى كه براى بهبودى از بيماريها صلاح است، اعتماد دارند.
بنا بر اين، اگر مانعى از اعتماد بر روايت كسانى كه بكلّى از عموم لفظ «اتّباع و پيروى از تمامى اهل بيت و يا برخى از آنان- عليهم افضل السّلام- خارج هستند، و اعتقادى به امامت ائمّه- عليهم السّلام- يا برخى از آنان ندارند» وجود نداشت، مسلّما عمل كردن به روايت تمام افرادى كه از ساير فرقههاى مسلمين به صدق و امانت در نقل حديث معروف هستند، جايز بود.
٣- دليل ديگر آن است كه اصحاب ائمّه- عليهم السّلام- در زمانى بسر مىبردند كه بايد سخت تقيّه مىكردند، از اين رو امكان دارد كه در بيشتر يا در بعضى از اوقات، مطالبى را بر خلاف نظرشان اظهار نموده باشند، (به خاطر ضرورتى كه آن را به جهت ممكن نبودنش مباح نموده) و چه بسا كه ضرورت اقتضا كرده كه امر اعتقادى خلافى را بر طريق تقيّه بازگو نمايند، و اين مطلب از ايشان نقل و پخش شده، به گونهاى كه شايد اگر عذر هم مىآوردند كسى آن را نمىپذيرفت.
٤- ديگر عذر من اين است كه مىبينيم گاهى طعن از غير معصوم وارد شده، و يا از معصوم است ولى اسناد طعن به معصوم ثابت نيست، زيرا مىدانيم كه خود طعن نيز نيازمند آن است كه يا با شهادت ثابت و مورد پسند در شريعت محمّدى ٦، و يا به طريق ديگرى كه در نزد خداوند متعال عذر واضح محسوب مىشود، اثبات شود.
٥- دليل ديگر من اين است كه ملاحظه مىكنيم گاهى انسان بر شخصى خشم مىگيرد، و در حال غضب امورى را كه واقعيّت ندارد- چه به عمد، و چه از روى فراموشى- از او نقل مىكند، سپس آن مطالب پخش مىشود، به گونهاى كه بسيارى از شنوندگان باور و يا گمان مىكنند كه آن مطلب واقعيّت دارد و قطعى و يقينى