ادب حضور (ترجمه فلاح السائل) - السيد بن طاووس؛ مترجم محمد روحي - الصفحة ٢٠٧ - ٩ - آداب سجده
اكنون توجه شما را به چند نكته جلب مىكنيم: مبادا فريفته گفتار كسى باشى كه مىگويد: «مقصود از دوست داشتن خداوند- جلّ جلاله- همان طاعت و عبادت اوست.»؛ زيرا:
١- اگر اين گفتار را از كلام پيشواى دينى مقتدا و بزرگى برگرفته باشد، احتمال دارد كه آن فرمايش به خاطر تقيّه، و يا به جهت درك ضعف شنونده نسبت به شناخت اسرار ربّانى باشد.
٢- اگر به خدا معرفت داشته باشى، مىبينى كه محبّت تو به خداوند- جلّ جلاله پيش از طاعت و عبادت توست، زيرا تو ابتدا نسبت به او به عنوان نعمت دهنده شناخت پيدا مىكنى و آنگاه به او محبّت مىورزى و سپس او را شايسته طاعت يافته و اطاعتش مىنمايى. و گر نه اين روايت را- كه مورد اتّفاق و پذيرش همگان است- چگونه معنى مىكنى كه فرموده است:
«جبلت القلوب على حبّ من أحسن إليها.»
- دلها بر دوستى هر كس كه به آنها نيكى كند، سرشته شدهاند.
آيا مىشود دلها بر محبّت بنده نيكوكار سرشته باشند، ولى نسبت به احسان خداوند- جلّ جلاله- محبّت نداشته باشند؟! كه اين سخن را عقل سليمى مىپذيرد.
٣- مسلّما مىدانى كه دوست داشتن خداوند- جلّ جلاله- يك عمل قلبى است، ولى طاعت خداوند گاهى تنها عمل قلبى است، و گاهى هم عمل قلبى و هم مربوط به اعضا و جوارح ظاهرى و اين دو، از هم جدايى دارند؛ پس چگونه مىشود طاعت با محبّت يكى محسوب شود؟! و هر كس اين را ادّعا كند با امر روشن و آشكار، مكابره و ستيزهجويى نموده است. چگونه امكان دارد عملى كه به وسيله جوارح ظاهرى انجام مىگيرد، عمل قلبى گردد؟! اين مطلب نيز نزد كسى كه عقلش سالم باشد، محال است.
٤- گاهى انسان طاعات را انجام مىدهد، در حالى كه انجام آن بر انسان سخت