درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥١ - الحديث الثالث عشر
و در مقام نيل باثر و فائده برميايد و نفرت از عمل صالح بسبب ترك و تيرهگى روح است و نظر بفايده آن ندارد نتيجه آنكه مطيع فردى است كه در مقام كسب كمال و صلاح برميايد كه طبق خواسته درونى او است و عاصى كسى است كه در مقام هوسرانى و گناه برميايد و نظر بكمال و صلاح روانى خود ندارد. بدين جهت نيز از ارتكاب عمل صالح نفرت خواهد داشت كه بر خلاف طبع او است.
بالاخره شوق بعمل صالح پس از تصور آن شاهد بر صفاء فطرت فاعل است هم چنين نفرت از عمل صالح و يا شوق و ميل به گناه شاهد بر تيرگى روان فاعل است نتيجه آنست كه شوق و ميل نفسانى ظهور سيرت روان است و اساس حركت و صدور فعل همانا شوق و انبعاث اراده كه مرتبه كمال است خلاصه شوق و نفرت دو حالت نفسانى است نسبت بامور صالح و طالح و ظهور نورانيت و تيرگى روان خواهد بود.
بمنظور شرح بيشترى در باره روايت شريفه است
(ان اللَّه لم يول احدا الا ما تولى و لم يعطه الا ما اعطاه من نفسه)
. حق سبحانه هرگز بر فردى از بشر تحميل نخواهد فرمود جز آنچه را خود آنان بخواهند و مشيت نمايند و هرگز عطاء نخواهد فرمود جز آنچه را خود مردم در مقام كسب آن برآيند مثلا دو كودك نوزاد كه بهرهاى از ادراك و شعور ندارند ولى در كمون هر يك از سعادت و ديگرى از شقاوت كه در علم ازلى در مرتبه متأخر نحو وجود نورى و حضورى داشته هر دو بر حسب طبع پيوسته نيازهاى بىشمار و نعمتهاى ظاهرى و درونى و حيات و سلامت خود را از حق سبحانه خواهانند و همه گونه نعمتها را در دسترس هر يك از آن دو خواهد گذارد و لحظهاى از پاسخ به مشيت آن دو دريغ نخواهد فرمود.
فرد سعيد با استفاده از نعمتهاى خداداده ظاهرى و باطنى و خارجى همه لحظات زندگى خود را با اعتقاد بايمان و مراقبت باعمال صالحه و اداء وظايف