درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٥ - الحديث الثالث عشر
باشد كه شعاعى از آن مقام قدس است ولى در سير و حركت استكمالى فاعل مختار بطور استقلال نيروى وجود باعضاء ظاهرى و درونى خود القاء و افاضه نمايد.
زيرا فعل اختيارى و اثر وجودى فاعل مختار عبارت از استكمال وجودى و جوهرى فاعل است و از شئون و لوازم طبيعىّ و روحى و استكمالى بشر است. اصل وجود فاعل مختار عاريتى و ربط محض و وابسته به نيروى غيبى و از فيوضات متجدد كه پى در پى به روح و روان و باعضاء و جوارح انسانى افاضه غيبى مىشود ولى نسبت به حركت و سير جوهرى و استكمالى خود نسبت به اعضاء و جوارح درونى و ظاهرى خود بطور استقلال افاضه وجود بنمايد در صورتى كه روح و بدن عنصرى موجود بوجود ربط و عاريتى باشد ولى حركت و سير و استكمال روحي و جوهرى خود بطور استقلال و افاضه نيروى وجود بهر يك از اعضاء ظاهرى و درونى خود بنمايد خلف فرض و محال است و نظر باينكه دعوى اشعرى آنست كه حق سبحانه اعضاء و جوارح ظاهرى و درونى فاعل را بكار گرفته و بدان وسايل فعل بطور اجبار از فاعل صادر شود ولى خصوص اراده و نيروى اختيار فاعل از او سلب و نفى مىشود.
پاسخ آنست كه نيروى وجود و هستى كه بهر يك از اعضاء و جوارح بشر افاضه مىشود وجود انبساطى و بطور اطلاق است ولى از نظر تعلق آن بماهيت و هر عضو انسان محدوديت خواهد يافت هم چنان كه وجود كه به بشر افاضه مىشود اطلاق وجودى و انبساط آن در اثر تعلق بروح و بدن عنصرى فاعل محدوديت خواهد يافت بهمين قياس نيروى وجود كه بهر يك از اعضاء و جوارح فاعل افاضه مىشود و اطلاق وجودى آن محدوديت خواهد يافت و همان عضو بكار خواهد رفت از جمله نيروى اراده است با اين محدوديت فعل صادر استناد باراده فاعل مختار خواهد يافت و هرگز بطور اجبار فعل از فاعل صادر نخواهد شد زيرا اشعرى چنين پنداشته كه وجود و نيرو ربط محض است و مؤثرى