درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩٦ - نفخه روح
غيبى تعلقى به جنين استفاده مىشود كه هر وقت ماده جنين مستعد و آماده مىشود كه در حيطه قدرت نيروى غيبى تعلقى درآيد فياض على الاطلاق كه بخل در حريم او راه ندارد نيروى غيبى تعلقى كه فقط قوه ادراك را خواهند داشت نه فعليت ادراك بيدرنگ از غيب نيروى غيبى تعلقى به جنين مىتابد و جنين از عالم نباتى بمرحله حيات ادراكى وارد خواهد شد.
و بالاخره ميتوان گفت كه نفوس بشرى قبل از عالم خلقت و تعلق به جنين گر چه موجوداتى بودهاند كه بالقوه نيروى ادراك و شعور داشته ولى فعليت نداشته و فاقد نيروى ادراك بوده و در اثر تنزل و تعلق به جنين شخصيت ادراكى خواهند يافت بنا بر اين در اثر تعلق نفس ببدن و جنين كثرت افراد بشر مانعى ندارد و مشمول آن قاعده عقلى نخواهد بود.
هم چنان كه نفوس بشرى پس از تعلق و تدبير به بدن كه واجد نيروى ادراك و شعور و تصور و تصديق و خيال و غيره گشت قائم بذات ادراكى و نورى خود شده و قائم بذات ابدى خواهد بود و از مقوله جواهر نطقيه و نفوس ذوات باقيه بشمار خواهد آمد و اتحاد دو صورت و دو نفوس بشرى نيز محال خواهد بود چه آنكه شخص و لوازم وجودى هر يك از نفوس از هر لحاظ باشد چه جهات داخلى و ذاتى و ادراكى و تعلقى و چه از لحاظ جهات خارجى مثل زمان و مكان و ساير لوازم تشخص ديگر در اثر مفارقت نفوس بشرى از ابدان خود محال است كه نفوس بصورت وحدت درآيند.
زيرا دو صورت و دو فعليت كه امتياز ذاتى از يك ديگر دارند محال است امتيازات ذاتى آنان زايل شده محكوم بوحدت شوند بلكه بر اين امتياز نفوس از يك ديگر جهت ذاتى و داخلى نباشد جز تعلق ببدن عنصرى و يا جنين مخصوص، كافى است كه هر يك از نفوس امتياز ذاتى كسب نمايد و سبب بقاء وجود ادراكى و استقلالى وجود آن گردد بدون اينكه با نفس ديگر ارتباط و يا متحد گردند