درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩٨ - نفخه روح
هنگام قوه و بطور قوه و پس از سير و تكامل واجد همان حقايق ادراكى و عقلانى خواهد بود بطور فعليت پس هر چه را از علوم واجد شود همان نهفته و اسرارى است كه در كمون داشته و اين شاهد آنست كه هر چه از علم و كمالات و فضايل كسب نمايد خود را يافته و بطور شهود به سيرت خود توجه كامل و بتفصيل نموده است.
بالاخره نيروى ادراكى اقتضائى بمقام عالى فعليت نائل شده و احاطه به بسيارى از علوم يافته و شاهد آنست كه همه علوم يا عالم و معلوم متحد و پيوسته در سير و تكامل بوده و خواهند بود و هر چه كسب نموده و واجد و شاهد آنست شعاعى از اشعه فيوضات ربوبى است كه حق سبحانه هر لحظه او را مورد فيوضات خاصه خود قرار داده است و بدين طريق توانسته است اسرار درونى خود را بطور فعليت بيابد و عقل بالفعل و يا مستفاد گردد.
خلاصه آنكه مادام كه نيروى عاقله ببدن عنصرى تعلق دارد و از غواشى آن منفعل است معقولات آن نيز بالقوه خواهد بود مثل تعقل معناى انسانيت و حيوانيت كه در وجود خارجى از عوارض جسمانيت انفكاكپذير نخواهد بود و حال حاس و محسوس عاقل و معقول در همه مواطن يك طور است و معقول نفس مادام كه بطور قوه است نفس نيز بالقوه خواهد بود و علم آن بذات خود نيز قوه علم بوده يعنى بالفعل علم نخواهد بود ولى شأن آن را دارد كه چنانچه نفس از قوه به فعليت بيايد آن نيز علم شود و هم چنين علم نفس به قواى خود در آغاز پيدايش و تعلق آن بطور قوه بوده يعنى فاقد ادراك و از مقوله موجودات مجرد نخواهد بود و آيه كريمه هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً كه شيئيت و بهره وجودى نداشته است.
بعبارت ديگر نفس و روان انسانى در اولين نشئه و هنگام دميدن به جنين استقلال وجودى ندارد اگر چه جوهرية الوجود است ولى جوهريت آن مانند