مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٨
Legitmacy )
را در پى دارد. از اين رو، ديرينه براى مباحث به درازا و قدمت تاريخى پيدايى آن پرسشها، يعنى تفكر انسانى، است.
در پاسخ به اين سؤال كه چرا و چه كسى حق حكمرانى بر جامعه بشرى را دارد، ذهن ساده و ارتكاز فطرى انسان، او را به قدرتى برتر حواله مىداد كه به صرافت مىدانست كه اصل خلقت و وجود وى نيز از همان جا نشئت گرفته است.
به همين جهت «كهنترين اعتقاد در باب سرچشمه قدرت، منشأ ماوراء الطبيعهاى از آن است» كه بر اساس آن «قدرت فرمانروايان منبعث از خالق و آفريننده جهان هستى است و اراده ذات پروردگار در سپردن كار فرمانروايى و سرچشمه قدرت به فرد يا به گروه يا طبقه ويژهاى مدخليت دارد. اين همان نظريهاى است كه در چارچوب حقوق الهى، به عنوان حاكميت تئوكراتيك[١] مشهور شده است».
امّابا گذشت زمان و عملكرد ناصواب حاكمانى كه با كنار نهادن فرمانروايان راستين الهى، به ناحق از اين پشتوانه فكرى سود مىجستند، اين نظريه مهجور واقع شد و جاى خود را به انديشههايى داد كه با فرض حذف نقش ماوراء الطبيعهاى در حكومت به دنبال پاسخى ديگر مىگشتند.
اين چرخش كه در نوع تكامل يافته خود حذف دين از زندگى اجتماعى و محدود كردن آن به جنبههاى فردى (سكولاريسم)[٢] ناميده مىشود، گرچه گاه ناشى از الحاد و سوء فهم و نيّت بوده است، امّا در بسيارى از موارد نتيجه همان سوء استفادههاى زشت و كاركردهاى ناموجّهى است كه از آن ياد شد. آدميان كه دين و پشتوانه مذهبى را دستمايه توجيهات خنك و نادرست روش و منش حاكمان متظاهر مىديدند، تلاش كردند تا با قطع عقبه فكرى آنان، هاله دروغين تقدس را از اطراف حكمرانان بزدايند و با نقدپذير كردن آنان روزنهاى به سمت صلاح و فلاح خويش بگشايند. متأسفانه «حكومت خلفا در صدر اسلام نيز از اين گونه بوده است.
حكومتهايى از نوع خلافت اموى و عباسى و عثمانى و همچنين حكومت پاپها در
[١] - تئوكراسى(Theocracy ) را يزدانسالارى نيز ترجمه كردهاند.( آشورى، همان، ص ٣٢٩)
[٢]Secularism . با چشمپوشى از اختلاف بيانهايى كه در مورد مفهوم دقيق اين واژه وجود دارد، آنچه گفتهشد محصول و وجه بارز سكولاريسم به شمار مىرود.