مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٩٥
گزاره هفتم: دموكراسى امرى مطلوب است.
اين امر به معناى تقدس اين واژه در طول تاريخ نيست. همانگونه كه آربلاستر اشاره دارد، قبلًا دموكراسى واژهاى ناپسند شمرده مىشد و همه آنهايى كه سرشان به تنشان مىارزيد، مىدانستند كه دموكراسى در مفهوم اصلى آن يعنى حكومت مردم يا حكومت براساس اراده انبوه مردم- چيز بدى است و براى آزادى فردى و همه زيباييهاى زندگى متمدن مرگبار است. دموكراسى اساساً به معناى حكومت توده عوام و غوغاسالار(The mob) بود. (آربلاستر، ١٣٦٨، ص ١١٣)
به هر حال امروزه كمتر كسى يافت مىشود كه به شكل عريان با دموكراسى مخالفت كند. از بديهيات فرا زمانى- همانند امتناع متناقضين و دور و تسلسل- كه بگذريم بايد بگوييم دسته زيادى از قضايا بداهت عصرى دارند. برخى از گزارههاى علوم همانند ثابت بودن زمين براى عدهاى امرى بديهى تلقى مىشد، ولى زمانه خلاف آن را اثبات كرد. برعكس، مفاهيمى همچون دموكراسى و حقوق بشر تا چند قرن پيش امرى بديهى به شمار نمىآمدند. اما امروزه رژيمهاى اقتدارگرا (مثل شوروى سابق) و شخصيتهاى مستبد (مثل صدام) خود را دموكرات مىنامند. اكثر متفكران دينى نيز سعى بر آن دارند كه بين دين و دموكراسى آشتى برقرار كنند و از اين كه غير دموكرات يا ضد دموكرات خوانده شوند ابا دارند. علت اين امر را بايد در عقلانى بودن شاخصهاى دموكراسى و ضديت آن با استبداد جستجو كرد. اگر شخص يا نظريهاى دموكرات نباشد، لاجرم به شكل خودآگاه يا ناخودآگاه و به شكل صريح يا ضمنى مدافع استبداد و ديكتاتورى قلمداد مىشود.
ايده يا نظريه مردمسالارى دينى و كوشش در راستاى جمع كردن بين دين و دموكراسى از جمله مباحثى است كه در رويارويى سنت و مدرنيته ريشه دارد. اگر مدرنيتهاى نبود و اگر ارزشهايى همچون دموكراسى و حقوق بشر بر گفتمان هژمونى پيدا نمىكردند، بعيد بود چنان ولعى براى سازگار نشان دادن آنها به وجود آيد. از نظر روانشناختى وقتى كه ارزشهاى گفتمان قوىتر بر گفتمان ديگر استيلا پيدا مىكند، تمايل عمومى- و بالاخص در بين فرهيختگان و عالمان- آن خواهد بود كه نه تنها خود را ضد آن ارزشها نشان ندهند، بلكه مدعى شوند كه ما خود از قبل داراى