مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٤٧
١- نقد عام حكومت ولايى
در طول تاريخ نظريهپردازى سياسى، شايد جدىترين رقيب دموكراسى، تعبير نظريههايى است كه از آن به مدل سياسى ولايى(guardianship) مىشود. تلقىهاى مختلفى از حكومت ولايى عرضه شده است و برخى متفكرين بزرگ و اثرگذار به اين رويكرد سياسى تأكيد داشتهاند، براى نمونه مىتوان از كنفوسيوس، افلاطون (كه يك قرن پس از كنفوسيوس مىزيسته)، كارل ماركس، اسكينر و لنين ياد كرد.
همانطور كه برخى مدافعين برجسته دموكراسى نظير رابرت دال تأكيد مىكنند، نظام ولايى از ريشه بسيار محكم و قوى در تاريخ انديشه سياسى برخوردار است و با توجه به پشتوانه استدلالى قوى آن جدىترين رقيب نظام دموكراتيك محسوب مىشود و به صرف ضعف عملى پارهاى تجربههاى تاريخى حكومتهاى والايى نمىتوان اين ايده سياسى مهم را از ميدان به در كرد.(Dahl ,٩٨٩١ :٢٥)
قرائتهاى مختلفى از حكومت ولايى وجود دارد و اين امر تعريف دقيق اين گونه نظام سياسى را با اشكال مواجه مىكند اما مىتوان آن را با اندكى تسامح بر نظام سياسىاى دانست كه دولت و قدرت سياسى توسط حاكمان شايسته و اقليت نخبه اداره مىشود اقليتى كه به سبب برخوردارى از دانش وتوانايى خاص سزاوار بهره مندى از اقتدار سياسى شدهاند بىآنكه منتخب مردم باشند. معمولًا پيشفرض نظام ولايى(guardian ship) آن است كه تودههاى مردم صلاحيت لازم براى اداره شئون كلان سياسى و اجتماعى را فاقدند و اين امر خطير بايد به اقليت نخبه واجد شرايط سپرده شود. منشأ قرائتهاى مختلف از نظام ولايى آن است كه توافق و اشتراك نظر درباره ماهيت اين دانش و محتواى صلاحيتهاى لازم وجود ندارد.
براى نمونه افلاطون با طرح نظريه «فيلسوف شاهى» بر آن بود كه اين صلاحيتها و شرايط در فيلسوفان و حكيمان كه به گونهاى خاص تربيت مىيابند جمع است. و لنين اين صلاحيت را متوجه رهبران حزب كمونيست مىدانست كه مسلح به دانش ماركسيسم و پيش قراول طبقه پرولتاريا هستند. در حالى كه روانشناسى نظير