مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٧
مشتركى است كه هم زمان داراى چند ويژگى است. يكى آنكه يك سپهر عمومى گسترده وجود دارد كه تمامى شهروندان- از آن جهت كه شهروندند- به اندازه مساوى در آن شريكند و حق دخالت دارند. به نحوى كه مىتوانند سرنوشت جمعى خويش را خود برگزينند و شكلى از حكومت را متناسب با نيازهاى خويش انتخاب كنند و با حاكمان قراردادهايى براى خدمت و تبعيت منعقد كنند.
اما واقعيت آن است كه به لحاظ جامعهشناسى، دموكراسىهاى موجود به هيچ وجه به عنوان يك نمونه آرمانى مطرح نيستند؛ اگرچه اين نوع دموكراسىها گاهى در بين برخى تا حد تقديس پيش مىرود و كوچكترين اصل مغاير با آن، مستبدانه و منحط قلمداد مىشود، اما نوعى اليگارشى پنهان و تلقى توتاليتاريسم قانونمند و مخفى در بطن آنها وجود دارد كه مورد توجه بسيارى از روشنفكران بزرگ جهان قرار گرفته و نظريهاى جدى به حساب مىآيد. اما توجه به اين اليگارشى پنهان، در نگاه روشنفكران داخلى در بسيارى موارد مغفول مانده است. در اين زمينه روشنفكران ما بيشتر به مسئله درست يا نادرستى جمع بين دين و مردمسالارى يعنى همان بخشى از نظريات دموكراسى كه در كسب منزلت اجتماعى ايشان مؤثر بوده، توجه كردهاند. اين منزلت هم به اين دليل بوده است كه وجدان عمومى مردم، خودآگاه و ناخودآگاه سنگينى بار نوعى اخلاق خودكامگى موروثى را بر دوش خويش احساس مىكردهاند.
گرچه در حوزه مباحث آكادميك، دموكراسى از نظر بنيادهاى فكرى و فلسفى و از منظر كاركرد و آثار جهانى مورد مطالعات مفيد و عميقى قرار گرفته است اما آنچه مسلم است، اين بنيادها و آثار از سوى كمتر روشنفكر ايرانى محل كاوش و بررسى واقع شده است. از همين رو همچنان كه معماى تجمع دين و دموكراسى براى ايشان در جهت اهداف سياسى آنها جذاب و پر اهميت بوده است؛ جمع دموكراسى با هر يك از مفاهيم توتاليتاريسم، تجاوزات بينالمللى و نژادپرستى چنان كه روى داده، جاذبهاى دربر نداشته است. از اين رو فاصله روشنفكران داخلى از تحولات عميق جهانى و عدم مطالعه آراى روشنفكران معاصر جهان، به مرور نسبتى غير واقعى ميان آنان و دموكراسى غرب پديد آورده است كه نتيجه آن قبول يا نفى كامل