مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٩
تعريف دين ماهيت و رسالتى اجتماعى ندارد، وقتى چنين است قطعاً انتظارى سياسى از دين نمىتوان و نبايد داشت، چرا كه در اين صورت، انتظارى بىجا از دين صورت گرفته است. در اين تعريف مهمترين درس دين كه گوهر آن محسوب مىشود، درس بندگى است (همان، ص ٣٧١). دين در اين تلقى «مرامنامهاى است كه به ما مىآموزد كه خدا نيستيم. انسانى كه خودش را خدا داند، رفتارى دارد، سياستش سياست بندگان است نه سياست خدايان، حكومتش حكومت بندگان است نه حكومت خدايان، اخلاقش، اخلاق بندگان است نه اخلاق خدايان». (همان، ص ٣٧٣)
داشتن چنين تلقىاى از دين و ارائه چنين تعريفى از آن است كه به روندى در دنياى معاصر مىانجامد كه از آن به سكولاريزاسيون(Hermet etal ,٤٩٩١ :٩٥٢) ياد مىشود. در اين روند كه سالها به طول مىانجامد و به طور مشخص در غرب اتفاق افتاده و تجربه مىشود، بر اساس تعريف خاصى كه از دين ارائه مىشود (تعريف حداقلگرايانه از آن)، براى دين شأنيت و كاركردى كاملًا غير مادى و غير عمومى فرض مىشود و درنتيجه هر آنچه كه به گونهاى به زندگى مادى و عمومى و فيزيكى انسان مربوط مىشود از ساحت دين جدا انگاشته شده و براى دين، مفاهيم آن و اهداف و رسالت آن نقشى در نظر گرفته نمىشود. در نتيجه يك چنين رويكرد و روندى دين از حوزه عمومى زندگى انسان كنار گذاشته شده و محدود به فضايى كاملًا ذهنى و فردى مىگردد(Ibid) . از مهمترين حوزههاى عمومى يا مادى زندگى انسان كه دين از آن بيرون رانده شده و از آن خلع يد مىگردد، قلمرو سياسى و ساحت سياسى زندگى انسان است. بدينسان در اين رويكرد اساساً از آغاز وبنياد براى دين كاركرد و نقشى درسياست تصور و تعريف نمىگردد. بلكه حتى ورود دين به اين قلمرو خلاف انتظار از دين آنگونه كه بايد باشد، تصور شده و در نتيجه فسادآميز و مضّر تشخيص داده مىشود.
درتعريف حداكثرگرايانه از دين، خصوصاً ازدين اسلام كه موضوع مقال حاضر است، دين و اسلام تعريفى به مراتب وسيعتر و فراگيرتر دارد. بر اساس اين نوع از تعاريف «اسلام راهى است نمايان و روشن، راهى به زندگى و كمال. اين آيين عقيدهاى است و برنامهاى: عقيدهاى كه جهان هستى را مىشناساند و موقعيت انسان