مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٨١
عنصر حركت و دوم عنصر هدف زيرا همچنان كه هر انسانى كه قاصد باشد اولًا متحرك است و در حال حركت مىباشد و ثانياً هدف و مقصدى را در نظر گرفته كه به قصد رسيدن به آن هدف حركت مىكند. همچنين اگر انسانهايى به صورت جمعى قاصد شدند اينها به سوى يك هدف و مقصدى با هم در حركتند و اينجا است كه ما بين ساختار اجتماعى امت با يك جامعه اومانيستى غربى يك تفاوت ماهوى مشاهده مىكنيم؛ زيرا يك جامعه اومانيستى براساس انسانشناسى اومانيسم يك جامعه ايسنا و متوقف است زيرا اومانيسم انسان را نقطه نهايى وجود و هستى مىبيند و نقطهاى بالاتر از انسان در هستى قائل نيست كه انسان به سوى آن نقطه بالاتر در حركت باشد پس همچنان كه هر فرد انسان يك موجودى متوقّف و ساكن است نتجيتاً هر جامعه انسانى هم جمع متوقف و ايستا است. بنابراين فلسفه تشكل و تجمع انسانها در يك واحد اجتماعى همزيستى با يكديگر است بر عكس امت و جامعه اسلامى كه فلسفه تشكل و تجمع مسلمانان را در جامعه اسلامى همسفرى و حركت دستجمعى با هم تشكيل مىدهد بر اين اساس امت امام لازم دارد يعنى اين جريان حركتى جامعه نيازمند به يك پيشرو و قافلهسالار راه بلدى است كه بتواند جامعه را از مسير صحيح و سريع و بىآفت و آسيب به طرف نقطه اوج تكامل پيش ببرد[١] و بديهى است كه جريان حركت در چنين جامعهاى تنها جريان مديريت همزيستى انسانها با هم نيست بلكه اين مسئله يك مسئله ضمنى مديريت جامعه است. جريان مديريت جامعه در امت مديريت حركت و سير و سفر آنها است و در حقيقت بايد جريان اجرايى حكومت با اين ترتيب برنامهريزى شود كه بتواند در عين مديريت همزيستى افراد جامعه امكانات اجتماعى مردم و امت را در جهت حركت جامعه به طرف نقطه تكامل استخدام كند.
با توجه به اين ساختار ماهوى جامعه دينى و امت رابطه مردم با حكومت از نوع
[١] - آن نقطه اوج تكامل و خداگونگى يا به تعبير آيات و روايات« مثل خدا قرار گرفتن» است؛ زيرا نقطهبالاتر از انسان در هستى از ديدگاه اديان آسمانى و توحيدى« خدا» است و بشر بايد در زندگى به طرفى حركت كند كه« خداگونه» شود همچنان كه خود خدا در حديث قدسى فرموده« عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى» بنده من اطاعت مرا بكن تا تو را مَثَل خود قرار بدهم.