مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٥
٨) همانگونه كه يك متن، مجموعهاى از هويّتهاى متمايز و زبان، مجموعهاى از بازيهاى زبانى گوناگون است، جامعه نيز همچون متن، تركيبى از هويّتهاى متمايز و برآمدهاى از بازى كثرتهاست. جامعه دينى به مثابه يك جامعه، از اين قاعده مستثنى نيست. يك جامعه دينى به حكم طبيعت خود مىبايد ذاتاً پلوراليست باشد.
با پذيرش اين اصول:
الف) از سطح مباحث گوهرى و لايتغير (چنانچه فرض نماييم كه چنين سطحى اساساًوجود دارد) خارج مىشويم و پا به عرصه مباحثى مىگذاريم كه از رهگذر خوانشها و قرائتها و معرفت درجه دوم قابل فهم و درك هستند؛
ب) نقطه عزيمت معرفتى خود را در جغرافياى مشترك (بينامتن) ميان گفتمانها قرار مىدهيم و براى هيچ گفتمانى هويّتى شفاف و ثابت و مرزهاى سديد و نفوذناپذير قائل نمىشويم؛
ج) انديشيدن به هر نوع هوّيت تركيبى و تخليطى معرفتشناختى را، به مثابه يك بازى زبانى جديد تجويز مىنماييم؛
د) هويت هيچ گفتمانى را در دگر تصوير كردن گفتمان ديگر و حذف و طردآن تعريف نمىكنيم (به اصطلاح فوكو به ورطه خشونت گفتمانى نمىافتيم)؛
ه) هيچ مفهومى را به زمينه گفتمانى و معرفتى خاص گره نمىزنيم و واضع و واضح آن را واحد وثابت نمىپنداريم و بالاخره؛
و) برقرارى رابطه ميان «مردمسالارى» و «دين» را (از رهگذر قرائتى كه از اين دو مفهوم به عمل مىآوريم) ممكن و بديهى مىدانيم.
در سطح دوم (يعنى سطحى كه رابطه ميان مردمسالارى و دين را مفروض گرفته و نگاه خود را معطوف به چگونگى اين رابطه كرده)، مىتوان:
الف) اين نظريه را كه دين اسلام به علت خصيصهها و ويژگيهاى ذاتى خود نمىتواند پذيراى هيچگونه مناسبات و روابط مردمسالارانه باشد، بىبنيان اعلام كرد؛[١]
[١] - امام خمينى تأكيد مىنمايند: اسلام يك دين مترقى و دموكراسى به معناى واقعى است و آن رژيمى كه ما مىخواهيم تأسيس كنيم، يك همچون رژيمى است و با اين رژيمهايى كه الان هستند، تفاوت دارد. احكام اسلامى احكامى است كه بسيار مترقى است و متضمن آزاديها و استقلال و ترقيات و همه انحاى دموكراسى است. محتواى اسلام همه آن معانى است كه در عالم- به خيال خودشان- دموكراسى مىگويند. اسلام همه اين واقعيتها را دارد و ملت ما هم براى همه اين واقعيات جنگيدهاند.( اسلام ناب در كلام و پيام امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص ١٧)