مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٠٠
(اتوكرات) ممكن است قدرت خود را از راه رسوم و سنتهاى اجتماعى كسب كرده باشد يا به زور به دست آورده باشد كه در صورت اول يكّهسالارى مشروع از راه وراثت يا پذيرش فرمانگزاران است و در صورت دوم ديكتاتورى است» (آشورى، همان، ص ٣٣٠)
ب- در مقابل، گروه ديگرى كوشيدند تا اندكى از فردگرايى فاصله گرفته و مطلوب خود را در طبقه يا گروهى برتر بيابند. آريستوكراسى(Aristocracy) يا مهانسالارى نتيجه تلاش اين دسته محسوب مىشود. معناى اصلى اين كلمه، كه در عين حال توجيه اخلاقى آن را نيز دربر دارد، حكومتِ سرآمدان است كه برترى ايشان بر اساس وراثت و شرف خونى است و، بنابراين، مىتوان آن را «نژادسالارى» يا «مِهانسالارى» (حكومت نژادگان و اشراف) ترجمه كرد. البته يافتن يك معيار كلى (جز وراثت) براى برترى سخت دشوار است و در عمل تا كنون كمتر معيارى براى گزينشِ بهترين كسان به كار رفته است ... در عرف، حكومتى را «مهانسالار» (آريستو كراتيك) مىخوانند كه قدرتِ دولت در آن مطلق و در دست طبقه ممتاز باشد و آن طبقه، حاكميت را از راهِ وراثت و امتيازهاى طبقهاى در دست گرفته باشد و ديگر طبقات را در آن راه نباشد.» (آشورى، همان، ص ١٩)
ج- و سرانجام گروه سومى نيز پاسخ در خور را، نه يكهسالارى و نه مهانسالارى، كه مردمسالارى يا دموكراسى[١] دانستند. آنان دليلى نمىديدند تا فرد يا طبقه و گروهى را ذاتاً برتر از ديگران و شايسته حكومت بدانند.
طرفداران مردمسالارى، منشأ حقانيت و واگذارى حكومت به فرمانروايان را مردم دانسته و به همين جهت نيز معتقدند آراى مردم يگانه منبع مشروعيت حكومت، خواست آنان تنها معيار تعيينكننده و رضايت آنان هدف و آرمان منحصر به فرد حاكمان است.
[١]Democracy - دموكراسى از تريب دو واژه يونانىDemos ( به معناى مردم) وCratos ( به معناىسلطنت و حكومت) به وجود آمده است.