مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٦٢
اينكه همگان از اراده يك انسان يا يك مرجعيت واحد پيروى كنند زمانى مقدور است كه هر فرد در برابر ديگران بر اساس قراردادى اجتماعى تعهد كند كه در برابر آن اراده مطلق ايستادگى نخواهد كرد و از سپردن قدرت و امكانات خويش به آن مركزيت سرباز نخواهد زد، اين قرارداد همان چيزى است كه اتحاد يا اتفاق ناميده مىشود. اتحادى كه بدين ترتيب حاصل مىشود حكومت يا جامعه شهروندى يا مدنى است. بنابراين جامعه مدنى يا دولت مدرن مبتنى بر يك مبدأ قراردادى و تعهدى متقابل است و زمانى تحقق آن ممكن است كه بشر وضع طبيعىخود را ترك كند و در اين وضع قراردادى مستقر شود.
روسو نيز مانند لاك و هابز نظريه سياسى خود را با ابتنا بر وضع طبيعى بشر آغاز مىكند. لاك بشر را در وضعطبيعى موجودى اخلاقى مىداند. به نظر او تشكيل اج اجتماع در پديد آمدن اخلاق مدخليت ندارد و قرارداد اجتماعى صرفاً براى ايجاد نظم و قاعده براى حفظ و حراست حقوق طبيعى انسان است. لاك بشر را فطرتاً با اخلاق مىداند عقلسليم را كاشف قانون اخلاقطبيعى معرفى مىكند كه البته درست نقطه مقابل ديدگاه هابز است (كاپلستون، ج ٥، ص ١٤٥). لكن روسو آدمى را در وضع طبيعى فاقد اخلاق مىداند؛ يعنى موجودى كه فاقد قوه تميز خير و شر بوده و در نتيجه بىگناه است و از آنجا كه انسان، با اخلاق قدم در عرصه انسانيت مىنهد معلوم مىشود كه انسان روسو در وضع طبيعى واقعاً انسان نيست و صرفاً بالقوه انسان است.
اخلاقيات زمانى پديد مىآيد كه انسان به شناخت نسبت خود با همنوعانش نايل شود (همان، ج ٦، ص ٩٢). اجتماع انسانى طبق پيمان قراردادى اعلام نشده تحقق مىيابد و اين قرارداد مؤدى به يك ارائه عام است كه بهمنزله روحى واحد در پيكره اجتماع حلول كرده و نماينده مصلحت و عدالت است. اخلاق انسانى كه صرفاً در چنين اجتماعى نشو و نما پيدا مىكند نشان مىدهد كه اميال و خواهشهاى انسان فقط در ظرف اجتماع است كه انسانى است؛ يعنى چنانكه ديديم آدمى در وضعطبيعى انسان نيست و با ورود به مرحله اجتماعى انسان مىشود. به عبارت ديگر، قرارداد اجتماعى مقوّم انسانيت انسان است. روسو انسان طبيعى را غير ناطق تصوير مىكند و پيدايش زبان و رتبه نطق در انسان قائم به تحقق پيمان اجتماعى است(Rossau ,Social