مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٥
بهنظر بلاندل، ليبراليسم و دموكراسى دو مفهوممجزا هستند و بينآنها الزاماً تلازم وجود ندارد. به اعتقاد وى «ليبرالسيم و دموكراسى، دو مفهوم مجزاىتحليلى هستند كه در غرب بهدليل تحولات اروپاى سدهنوزدهم با هم همراه شدند. اما اگر يكنظام سياسى در عين دادن فرصتمشاركت بهمردم، اجازه رقابت قابلملاحظهاى را ندهد، ممكن است بدون آنكه ليبرال باشد، دموكراتيك قلمداد گردد». (بلاندل، ١٣٧٨، ص ٥٧).
هر چند در مقابل، برخى بر اينباورند كه «در دورنماىليبرالى، دموكراسىديگرى جز دموكراسى مبتنى بر اصول ليبراليسم وجود ندارد» (همان). در اين رويكرد «دموكراسى فرمول حكومتىاى شمرده مىشود كه مقتضيات انديشه ليبرالى را خلاصه و تكميل كرده و بهانجام مىرساند» (همان). اين همانتعريف حداكثرگرايانه از دموكراسى است، تعريفى كه دموكراسى را همسان با ليبراليسم يا دموكراسى ليبرال مىانگارد. هر چند به قول ژرژ بوردو «اين ادعا بر ملاحظهاى گاهشمارانه استوار است كه بنابر آن تقدم ليبراليسم بر دموكراسى بديهى مىنمايد» ولى همان رويكرد تاريخى و گاهشمارانه به روند تحول دموكراسى در جهان نشان مىدهد در مقطعىاز تاريخ «حكومتكنندگان با اعتقاد به بسندگى دموكراسى ليبرالى براى حل همه مسائل، ستيزههاى اجتماعى را اجباراً به تيمار دموكراسى صرفاً سياسى سپردند و مىدانيم نتيجه چنين درمانى چه شد. قربانيان اين ستيزهها با ملاحظه شكست دموكراسى ليبرالى به برداشت ديگرى از دموكراسى؛ يعنى دموكراسى اجتماعى اميد بستند و بنابراين دموكراسى ليبرالى در چشم ايشان مرحلهاى از مراحل درراه رسيدن به يك آزادى اصيل مىنمود». (همان)
بدين ترتيب مشاهده مىشود كه چگونه تعريف دموكراسى در ميان دو نقطه حداقلگرايانه و حداكثرگرايانه در نوسان است. دراين ميان شايعترين و رايجترين تعاريف از دموكراسى، همانا تعاريف حداقلگرايانه از آن است كه شاخصهاى چندى رابراى بود و نبود يا تحقق و عدم آن د رجوامع، مطرح مىسازند. شاخصهايى نظير آنچه در تعريف هانتينگون (رقابت و مشاركت) يا شاخصهايى نظير شاخصهاى كتاب يونسكو آمد: حق برابر همگان براى شركت در تصميمگيرى در امور همگانى (عمومى) جامعه، تعيينكنندگى مردم در تصميمگيريهاى سياسى، حق نظارت همگانى بر تصميمگيريهاى جمعى و بالاخره داشتن حق برابر دراعمال اين نظارت.