مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٥
دغدغههاى مردمى در نظامهاى دينى
تجربيات عملى بشر در نظامهاى دينى مربوط به دوران خيلى قديم و باستانى در ارتباط با حكومت انبياى الهى است كه جزئيات و خصوصيات آن در علوم سياسى روز منعكس نيست. آنچه از گذشته براى انديشههاى سياسى از تجربه عملى حاكميّت دينى مطرح است، تجربههاى عملى دوران حاكميت كليسا در غرب است كه بنام خدا و دين جريان كليسا در حدود ده قرن قدرت را در جوامع غربى در دستداشت و نظام خودكامهاى را به مردم تحميل كرد. و اين تجربه براى مردم غرب منشأ پيدايش سكولاريزم و عقب گردى آن مردم از دين شد.
استاد مطهرى مىفرمايد: «از نظر روانشناسى مذهبى يكى از موجبات عقبگردى مذهبى اين است كه اولياى مذهب ميان مذهب و يك نياز طبيعى تضاد برقرار كنند مخصوصاً هنگامى كه آننياز در سطح افكارعمومى ظاهر شود، درست موقعى كه استبدادها و اختناق در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم تشنه اين انديشه بودند كه حق حاكميت از آن مردماست كليسا اينفكر را عرضهكرد كهمردم در زمينهحكومت فقط تكليفدارند نه حق. همين كافىبود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضد كليسا بلكه بر ضد دين و خدا به كلى برانگيزاند». (سيرى در نهجالبلاغه، ص ١١٨)
با اين سابقهاى كه در انديشههاى سياسى غرب از حاكميت دينى كليسا وجود داشت تصوير مردم در جريان حكومت دينى نه تنها تصوير حاكميت نيست بلكه تصوير محكوميّت است و نه تنها مردم در جريان حكومت دينى صاحب نقش بلكه يك مكلّف و موظف محض هستند كه حق هيچگونه نظر و رأيى در تصميمگيريهاى حكومت ندارند. اين برداشت از حكومت دينى موجب وحشت شديد انديشههاى سياسى نسبت به اين نوع از حكومت از نظر نقش مردم شد و متأسفانه اين برداشت با ساير آموزهها و انديشههاى غربى از غرب به جوامع اسلامى منتقل شد و انديشمندان سياسى ناآگاه به واقعيت و حقيقت اسلام مقدس حكومت اسلامى را از نوع حاكميت دينى كليسايى پنداشتند و همان استيحاش غريبان از حكومت دينى به مسلمانهاى ناآگاه و غيرمطلع از مبانى و تعاليم اسلامى منتقل شد و منشأ حساسيت افكار سياسى در موضوع رابطه مردم و حكومت در نظام اسلامى شد.