مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٢٦
ذوبطون و گويا است كه در عمل با رشد معرفتى جوامع انسانى، با درخشندگى و جلاى بيشترى بروز مىكند.
اينكه در ادبيات دينى، آدمى جانشين خدا در زمين است، اگرچه با همه عمق، تعالى و راهبردى بودنش، حتى هنوز هم در دنياى جديد، در عمل كمتر مبناى فلسفه سياسى قرار گرفته است و كماكان در سپهر معرفتى برخى دينداران جدى گرفته نمىشود، خود، قصهاى ديگر است.[١] جانشينى انسان از جانب خداوند در زمين، حاكى از گستره رسالت آدمى و در حقيقت شاكل حقيقت وجودى او به عنوان سرشت مشترك همه انسانها است. از اين است كه «در اسلام، انسان در برابر خدا ذليل نمىشود، چون او همكار خداند و دوست و امانتدار و خويشاوند او در زمين است. تعليم يافته خدا و مسجود همه فرشتگان خداوند است». (شريعتى، ١٣٦٦، صص ١٦- ١٥)
از طرفى، بسط حوزه انسانشناسى در حوزه مطالعات دينى، گامى اساسى در فرايند پاسخگويى ديانت به نيازهاى انسان امروز است. در اين حوزه، انسان متنزع و مستقل از جامعهاى كه به آن تعلق دارد و اوضاع و احوال اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى زيستگاه خود نيست. به علاوه تحولات بنيادينى اينك در حوزه انديشه بشرى روى داده است كه منجر به تحول و تجدد در جهان بيرونى و عرصه تكنولوژى و علوم تجربى و ... شده است. در حقيقت در حوزه انديشه، تلقى انسان امروز از خويش، از جامعه، طبيعت و تاريخ دگرگونه شده است. به اينگونه كه آدمى به طور جدى پا به وادى معرفتهاى درجه دوم نهاده است و از وضعيت موجود بدر آمده و از بالا بر آن نظر كرده است. اگر اين وضعيت را به عنوان گوهر مدرينته بپذيريم، تحليل مفهومى نقش زمان و مكان در مسائل اعتبارى و حقوقى با سهولت بيشترى انجام مىپذيرد. از همين منظر است كه چالش سنت و مدرنيسم نيز در اين باب روشنتر قابل رؤيت خواهد بود.
[١] - لذا مىبينيم قصه پرغصه بردهدارى كه بر اسلام تحميل شد و به طور طبيعى با راهكارهاى موجود زمان خود مىبايست- حداقل در جهان اسلام- در يكى دو نسل در صدر اسلام به پايان مىرسيد، همچنان تا قرن گذشته بر جاى ماند و بخش بزرگى از احكام حقوقى دينى را نيز به خود اختصاص داد.