مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٦
ب) ايننظريه را كه نظاممردمسالار در ميانما نروييده و محصول سرزمينديگرى است و امكان افشاندن بذر آن در سرزمينما وجود ندارد، با چالشجدى مواجهكرد؛
ج) اين نظريه را كه مىتوان نوعى رابطه اين همانى ميان اين دو مفهوم (يا گفتمان)، بدون هيچ تصرفى در نظام معانى و نظام مدلولى آنان ايجاد كرد، نيز (به عنوان يك نظريه سطحى و ساده انگارانه) مردود دانست؛
د) از تصرف پوزش طلبانه (مصادره به مطلوب كردن) آن توسط برخى از شبه روشنفكران دينى يا دينسالارانه شبه دموكراتيك، ممانعت به عمل آورد؛
ه) يك نظام مردمسالار در چارچوب نظام صدقى(truth regime) دينى (اسلامى) تعريف كرد كه با مقتضيات زمانه و روح دين همخوانى داشته باشد.
در سطح تحليل سوم (يعنى سطحى كه يك نظام مردمسالار را در چارچوب نظام صدقى دينى تعريف مىكند):
الف) بپذيريم كه سيادت و سرورى و مانايى و پويايى يك نظام مردمسالار دينى در گرو رأى اكثريت مردم است؛
ب) بپذيريم كه مناسبات دموكراتيك و مردمسالار، فرآورده و تجربه تمام بشر هستند ولزوماًنبايد در چارچوب نظاممعنايى و گفتمانىما معروف يا محصورباشند؛[١]
[١] - حسن يوسفى اشكورى در اين فضا بيان مىكند كه به هر حال، در ارتباط با دموكراسى و انتخابات، دو مقوله اهميت دارد: يكى« بينش» است و ديگرى« روش». به نظر مىرسد كه بينش اساسى حاكم بر دموكراسى و انتخابات و جامعه مدنى مدرن،« اختيار» و« حق انتخاب» انسان است و به گمان ما اين حق در بينش اسلامى و قرآنى به روشنى به رسميت شناخته شده است. هرچند كه روش، ذاتاً و ماهيتاً امرى اعتقادى و ايدئولوژيك نيست كه بخواهيم نظر دين را درباره آن جويا شويم؛ اما چون اين روش تجربه شده بشرى، به رغم برخى اشكالات و كاستىها، جامعترين و كارآمدترين شيوه براى تحقق آزادى و حق انتخاب مردم و نيز مناسبتترين شكل و سازمان براى اجراى عدالت و كاهش ستم است، از نظر دينى، اسلامىترين هم به حساب مىآيد و تازمانى كه سازمان و نظام اجتماعى و سياسى و مديريتى كاملتر تجربه نشده، به حكم عقل و شرع بايد از آن پيروى كنيم.( يوسفى اشكورى، روزنامه ايران، ش ١٤٥٤)