مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٧
گفته اين دو دانشمند نوع بشر از گلههايى چند تشكيل شده كه هر يك براى خود رئيسى دارند كه آنها را براى خورده شدن پرورش مىدهند.
روسو چنين حقى را حق زور (حق/ قدرت) مىخواند و مىگويد: «تمام قدرتها از طرف خداوند است و زورمندان را او فرستاده است ولى اين دليل نمىشود كه براى رفع زورمندان اقدام نكنيم تمام بيماريها از طرف خداست ولى اين مانع نمىشود كه از آوردن طبيب خوددارى نماييم». (همان، ص ٤٠)
جالب است كه روسو پذيرفته حكومتهاى اقتدارگرا و سلطهجو به خدا منسوبند.
هابز مدعى است كه آزادى فرد با قدرت نامحدود حاكم منافات ندارد. وى مىگويد:
«نبايد پنداشت كه وجود اين آزادى (آزادى فرد در دفاعاز خود) قدرت حكمران را بر جان و مال كسان از ميان مىبرد يا از آنها مىكاهد چون هيچ كار حكمران با مردم نمىتواند ستمگرى خوانده شود؛ زيرا تجسمدهنده شخص مردم است. كارى كه او بكند مثل آن است كه خود مردم كردهاند. حقى نيست كه او نداشته باشد و حدى كه بر قدرت او هست از آن لحاظ است كه بنده خداوند است و بايد قوانين طبيعت را محترم شمارد. ممكن است اغلب پيش آيد كه حكمران فردى را تباه كند اما نمىتوان گفت به او ستم كرده است مثل وقتى كه يفتاح موجب شد كه دخترش قربانى شود.[١] اين وضعيت ديدگاههاى سياسى غرب نسبت به تصوير مردم در حكومت تا سيصدسال گذشته بوده است. در حاليكه در هزار و چهارصد سال گذشته- درست در زمانى كه غريبان از نظر حكومتها چهارپايانى بودهاند كه براى خورده شدن پرورش مىيافتند- اسلام مقدس جريان مردم را در برابر حكومت يك جريان صاحب حق متقابل معرفى كرد.
على (ع) مىفرمايد: اما بعد فقد جعلاللَّه لى عليكم حقاً بولاية امركم و لكم علىّ منالحق مثل الذى لى عليكم فالحق اوسع الاشياء فى التواصف واضيقها فى التناصف لا يجرى لا حد الا جرى عليه ولا يجرى عليه الا جرى له. (نهجالبلاغه، خطبه ٢١٤)
[١] - يفتاح از قضات بنىاسرائيل در جنگى مقرر كرده بود كه اگر پيروز شود به اوّل كسى كه برخورد كرد او را بسوزاند و اولين شخص دخترش بود و او را سوزاند.