مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٣
با ائمه هدى محسوب مىشد ولى به دليل عدم مقبوليت مردمى حكومتشان تنجز فعلى نيافت و به وقوع نپيوست.
بنابراين در اينجا با مفهوم ديگرى مواجه هستيم به نام «مقبوليت». مقبوليت يعنى قبول و تحقق خارجى يافتن حكومت به اراده و خواست مردم نه مشروعيت حاكم و حكومت؛ يعنى تا زمانى كه مردم نخواهند و از حاكم و رهبر خود درخواست نكنند كه حكومت را به دست بگيرد حكومت او تحقق خارجى نخواهد يافت. حضرت امير (ع) نيز با اين كه حضرت حكومت را حق خود مىدانست ولى چون مردم بعد از ارتحال رسول خدا از او رويگردان شدند و حضرت نيز مكانيزمهاى لازم براى احقاق حق خود را نداشت، سكوت كرد تا زمانى كه كار خلفاى ثلاثه به پايان رسيد آن گاه مردم به امام بر حق مراجعه كرده و خواستار آن شدند تا حاكميت را به دست گيرد. در اينجاست كه حضرت مىفرمايد: «اما والذى فلق الحبه وبرء النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة به وجود الناصر و ما اخذاللَّه على العماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها على غاربها و لسقيت اولها» (نهجالبلاغه، خطبه ٣)؛ يعنى «به خدايى كه دانه را شكافت وانسان را خلق كرد، آگاه باشيد اگر نبود حضور عدهاى از مردم (كه در خانه حضرت تجمع كرده بودند) و اين كه حجت بر من تمام شده است زيرا يار و ياور فراهم شده و اين كه خداوند از علما پيمان گرفته است كه در مقابل ظلم ظالم و مظلوميت مظلوم ساكت ننشينند افسار حكومت را رها كرده بودم (و آن را به گردن نمىگرفتم) (ر. ك. به: حاجىحسينى، ١٣٨٢).
اميرالمؤمنين (ع) در جاى ديگر مىفرمايد: شما خودتان آزادانه مرا به رهبرى و سرورى انتخاب كرديد»: فما راعنى الّا والناس كعرف الضَّبُع الى، ينثالون على من كلّ جانب، حتى لقد وُطِىء الحسنان و شُقّ عطفاى ... «ازدحام انبوهى همچون يال كفتار كه از هرسو مرا احاطه كرده بودند مرا به قبول خلافت واداشت، جمعيتى كه از كثرت و شتابزدگى براى بيعت، حسنينم (يا دو انگشت ابهامم) را لگدمال كردند و آنچنان ازدحام به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا به رنج انداخت. (نهجالبلاغه، خطبه ٣)
در جاى ديگر فرمود: لم تكن بيعتكم اياى فلتّه «بيعت شما با من بىمطالعه و ناگهانى نبود». (همان، خطبه ١٣٦)