مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٢٧
از اين منظر، انسان امروز تفاوتهاى جوهرى و ماهوى با انسان پيشين يافته است و اين تفاوت اساسى هم در ساحت انديشه و جهانبينى انسان و هم در ساحت عمل و نوع زندگى او تجلى كرده است. به اين معنا كه نگاه آدمى به جهان و توقعات و رفتار او از هر جهت دگرگون شده است و گرچه دنياى ما در ظاهر همان دنيايى به نظر مىآيد كه گذشتگان در آن مىزيستند، اما در واقع، باطن اين دنيا دستخوش تحولى بنيادين شده و معناى تازهاى يافته است. امروزه نه اقتصاد معناى پيشين خود را دارد، نه اخلاق، نه دولت و نه پول. گويى ظروف اين مفاهيم از درون تهى شده و با مواد ديگرى پر شدهاند.
انسان امروز خود را به عنوان موجودى غيرقانع و متصرف مىبيند، در حالى كه انسان در گذشته، خود را ميهمانى مىديد كه در خانهاى از پيش معمارى شده و بر سر سفرهاى آماده دعوت شده است. اين جهان ميهمان خانهاى بود كه محل اقامت موقت انسان محسوب مىشد و لذا مجال و حقى براى اعتراض به صاحب خانه وجود نداشت. انسان به روزى خود راضى بود. اما به دنبال ظهور علم جديد و جهانبينى و انسانشناسى نوين، اين طرز تلقى رفته رفته متروك شد و جاى خود را به انديشه متصرفانه و غيرقانعانه در جهان داد. بشر جديد- درست يا نادرست- بر اين عقيده است كه بايد جهان را آنچنان كه خود مىخواهد بسازد و هيچ ضرورت ندارد آن را آنچنان كه ساختهاند تحويل بگيرد. براى انسان جديد هيچ چيز اين عالم به طور كامل پذيرفتنى نيست. انسان امروز همان بصيرت و جسارت تصرفى را كه در عالم طبيعت يافته، در عالم سياست نيز پيدا كرده است و همان نگاه عقلانى را كه در طبيعت يافته بود، در مورد اجتماع نيز تحقق بخشيد و در سياست به دنبال رئال پلتيك رفت (برخلاف متافيزيك).
در جهان جديد، جامعه، اخلاق و سياست همه مصنوع آدمى شد و چيزى نماند كه به گونه پيش ساخته و دست نخورده و بىوارسى مورد قبول آدمى قرار گيرد.
و نيز در جهان جديد سخن گفتن از حقوق بشر دلپسند و مطلوب آدمى است، چرا كه ما در دورانى زندگى مىكنيم كه انسانها بيش از آنكه طالب فهم و تشخيص تكاليف خود باشند، طالب درك و كشف حقوق خود هستند. مقوله حقوق بشر در