مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠٩
در مردمسالارى خود خصوصياتى را ديده و تعريف مىكنند كه با برخى ابعاد دموكراسى متداول در غرب داراى تفاوتهايى است و در نتيجه ترجيح دادهاند از همان آغاز آن را با اين تغيير در عنوان و اطلاق به نمايش گذارند (قمى، ١٣٨٢، صص ١٤- ١٣). هر چند كه در نهايت ترجمه مردمسالارى دينى به زبانهاى غربى چيزى جز همان دموكراسى دينى(Theo Democracy) نخواهد گشت.
دو گروه عمده اصطلاح مردمسالارى دينى را غير اصيل، غير متعارف، ناهمخوان و ناشدنى دانستهاند. اينان از مخالفين نظرى مردمسالارى دينى محسوب مى شوند.
گروه اول دموكراسى خواهانى هستند كه دموكراسى را قابل جمع با دين نمى دانند.
دموكراسى در تعريف و قرائت اينان با تعريف و قرائتى كه از دين ارائهدهند سازگارى و همخوانى ندارد و درنتيجه غير قابل جمع است. گروه ديگر را ديندارانى تشكيل مىدهند كه به نظر آنان دين با دموكراسى قابل جمع نبوده و سنخيت ندارد. با قرائت اين دينداران يا دينخواهان از دين و دموكراسى نيز مردمسالارى دينى واژهاى تحميلى، تصنّعى و محقق ناشدنى است. (ر. ك. به: ماهنامه آفتاب، شمارههاى ٢٤- ٢١ (آذر تا فروردين ٨٢- ١٣٨١)
موافقان نظرى مردمسالارى دينى نيز از دو گروه عمده تشكيل شدهاند. دسته اول كسانى هستند كه معتقدند مردمسالارى دينى بخشى از نظريه سياسى اسلام در باب حكومت را تشكيل مىدهد. به نظر ايشان مردمسالارى در انديشه سياسى اسلام عنصرى اصيل بوده و جزء لايتجزاى نظريه حكومت اسلامى راتشكيل مىدهد.
گروه دوم كسانى هستند كه مردمسالارى را بيشتر روشى در حكومت كردن مىدانند كه مخالفت و تضادى با آموزههاى سياسى اسلام ندارد و به عنوان يك شيوه موفق و مثبت قابل جذب، هضم، تركب و تطبيق با جوهره انديشه حكومت اسلامى است. در اين ديدگاه حكومت اسلامى محتويى است كه با روشهاى مختلف قابل تحقق است، از جمله اين روشها شيوه مردمسالارى است كه تجربه مفيد و نافع بودن آن قبلًا و در عمل به اثبات رسيده است. پس مىتوان از آن درانديشه سياسى اسلام استفاده كرد و با درونىسازى آن از مردمسالارى دينى سخن گفت. (تاجيك، ١٣٨٢، ص ١٩)
مخالفان نظرى مردمسالارى دينى مفروضاتى دارند كه بر اساس آنها و از كنار هم