مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٦١
دارند و بعضى كمتر. هابز به كمك اين مقدمات نتيجه مىگيرد كه آدميان بايد بكوشند تا قدرتى به دست آورند هر چند انگيزه افراد در تحصيل قدرت يكسان نيست. لكن به نظر هابز قدرت انسانها امرى مجرد و مستقل نيست، بلكه در نسبت و ارتباط متقابل معنا پيدا مىكند زيراجهان عرصه تزاحم و تعارض است و به دست آوردن يا افزايش قدرت در هر شخص مستلزم محروميت يا محدوديت قدرت در شخص ديگر است. به عبارت ديگر قدرت هر شخص مانع قدرت شخص ديگر است و بنابر اين قدرت طبيعى انسان بر حسب تواناييهاى فكرى و جسمى او ارزيابى نمىشود بلكه بر حسب ميزان برترى قواى او نسبت به قواى ديگران سنجيده خواهد شد. يعنى قدرت هر كس را ميزان برترى و مرتبت ثروت، شهرت و نفوذ دوستان او نسبت بهديگران تعيين مىكند. اما فزونطلبى آدميان محدوديتبردار نيست و ارباب قدرت به قدرت بىحد و مرز اشتياق دارند. هابز مىگويد: «پس در وهله نخست تمايل عمومى همه آدميان را جستجوى هميشگى و خستگىناپذير قدرت بعد از قدرت مىدانم كه تنها با مرگ پايان مىپذيرد. و علت اين امر همواره آن نيست كه آدمى خواهان لذتى عميقتر از لذتى است كه پيشاپيش به دست آورده است يا اينكه آدمى نمىتوان با قدرت معتدلترى خرسند شود، بلكه علت آن است كه آدمى نمىتواند بدون كسب قدرت بيشتر، قدرت و ابزارهايى را كه در حال حاضر براى بهزيستى در اختيار خود دارد تضمين كند.(Hobbes ,Leviatan ,Ch ١١ /P ٧٤)
نتيجهگيرىاساسى هابز از تحليل وضعطبيعى بشر در هميننكته است؛ يعنى قدرت براىضمانت وضعموجود خويشبايد افزايشيابد و اين طلببىپايان بهنزاعمرگبارى ميان انسانها منجر مىشود كهبراى ممانعت از آن تنها يكراه وجود دارد و آن انتقال آدمى از وضع طبيعى به وضع قراردادى است. به نظر هابز انسان خردمند چنانچه در وضع طبيعى به سر برد براى پايان دادن به ستيزى وقفهناپذير كه حيات و امنيت او را يكسره تهديد مىكند، لازم است تا از حقوقى كه در آن وضع دارد، يعنى همانا حق افزايش قدرت و تجاوز به امكانات ديگران، داوطلبانه دست بكشد و همگان قدرت خود را به مركزيتى واگذار كنند كه وكالت آنها را در حفظ و افزايش قدرت عهدهدار شود. اين مركزيت همانا دولت مدرن است كه مرجعيت تام و اقتدار كلى دارد.