مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٦
در واقع؛ دموكراسى آن نوع از حكومت است كه در مقابل حكومتهاى فردى قرار مىگيرد. به قول هانتينگون «در ديگر نظامهاى حكومتى افراد بر مبناى تولد، بخت و اقبال، ثروت، زور و تجاوز، گزينش بين خود، دانايى، انتصاب يا گذراندن امتحان به قدرت و رهبرى مىرسند. در دموكراسى بر مبناى روال كار، اصل انتخاب رهبران به وسيله مردم از طريق انتخابات آزاد رقابتى است» (هانتينگتون، همان، ص ٨). لذا در دموكراسى حاكميت مردم جانشين حاكميت استبدادى، ديكتاتورى و توتاليتر فردى شخص حاكم گردد. ابزار، راه و شيوه برقرارى حاكميت مردم مشاركت دادن سامانمند، نظاممند و مرتب و مستمر آنان در قدرت و سهيم كردن آنان در قدرت باانتخابات و نظارت بر اعمال و تصميمهاى انتخابشدگان يا حكومتكنندگان است.
چرا كه «در انواع دموكراسيهاى سياسى و واجتماعى، وجه مشترك، مشاركت مردم از طريق روش نمايندگى و مراجعه به آراى عموم است؛ زيرا تنها بدين طريق است كه مردم يك اجتماع كوچك يا بزرگ مىتوانند بر خود حكومت كنند». (صحافيان، ١٣٧٦، ص ٥)
آنچه امروزه به لحاظ عينى از دموكراسى يا حاكميت مردم مشاهده مىشود، نه حاكميت مستقيم مردم بلكه حاكميت از طريق نمايندگى است. به عبارت ديگر اگر از تعبير مشهور آبراهام لينكلن در تعريف دموكراسى يعنى «حكومت مردم، به دست مردم و براى مردم» در وهله نخست استنباط اين بود كه با دموكراسى مستقيم همه مردم درباره همه امور با شركت در انتخابات تعيين تكليف نمايند، امروزه آنچه مشاهده مىشود و تجلى عينى دموكراسى و تنها راه تحقق آن به حساب مىآيد، دموكراسى غير مستقيم يا دموكراسى نمايندگى(Representaive Democracy) است. به عبارت ديگر نابترين شكل دموكراسى يعنى دموكراسى مستقيم در عمل ناشدنى است و به همين جهت سالهاست كه بشر از دموكراسى به نوع غير مستقيم، يا انتخاباتى، يا نمايندگى آن بسنده كرده است.
سؤال اين است كه آيا يك نظام مبتنى بر انتخابات مىتواند تأمين كننده انتظارات اوليه از دموكراسى بوده و واقعاً دموكراتيك باشد؟ از نظريه پردازان سياسى كهن، پاسخ روسو(Rousseau) به اين سؤال منفى است. استدلال او در اين نفى اين است