مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٢٦
چيزى متوسل خواهند شد تا دينى بودن حكومت را تحقق بخشند؟ ضمنا در تفكر دينى انتقاد از فتواهاى فقيهان در چارچوب فقهى صورت مىگيرد؛ يعنى فقيهى با استناد به ادله فقهى ادعا مىكندكه فلان فقيه در فهم حكم شرعى دچار خطا شده است. در حكومت دينى دست يافتن به احكام شرعى اصل مهم و غير قابل تخلف مىباشد. چگونه مىتوان حكومتى را كه احكام شرعى را غير آسمانى و قابل نقد مىداند و در نتيجه خود را همواره ملزم به رعايت آنها نمىداند بلكه فقط اگر مردم خواهان عمل به آنها باشند، به اجراى آنها تن در مىدهد، حكومت دينى دانست؟
٤- يكى ديگر از كسانى كه در باب مردمسالارى دينى اظهار نظر كرده است، معناى مورد پذيرش خود از مردمسالارى دينى را به اين صورت بيان مىكند كه پسوند دينى نشان مىدهد كه پذيرفتن مردمسالارى از جانب افراد جامعه از منظر دين انجام مىشود. به عبارت ديگر، افراد جامعه مردمسالارى را با داورى دينى به عنوان شكل حكومت پذيرفتهاند (مجتهد شبسترى، ١٣٨٠، ص ٧). اما همين نويسنده در يكى از آثار خود گويد كه هيچ دينى از جمله اسلام روش حكومت توصيه نمىكند (همو، ١٣٧٩، ص ١٥٠). معلوم نيست وقتى كه دين بنا بر فرض در باب روش حكومت هيچ توصيهاى نمىكند، چگونه مومنان مى توانند با داورى دينى، مردمسالارى را به عنوان شكل حكومت بپذيرند. نويسنده مورد نظر حكومت را حق مردم مىداند و در عين حال اين نكته را مىپذيرد كه خداوند رعايت ارزشهاى خاصى را از انسانها مىخواهد، هرچند حق ويژهبراى اجراى اين اوامر و نواهى و ارزشها به كسى نداده است (همان، ص ٥١٨). درباره اين عقيده نكته قابل طرح اين است كه آيا تحقق آن اوامر و نواهى و ارزشها مورد نظر خداوند بوده است يا نه. واضح است كه اجراى آن اوامر و نواهى مطلوب خداوند است. بر اين اساس، حكومت مقيد به ارزشها و احكام دين كه همين نويسنده از آن سخن مىگويد (همان، ص ٥٣٣)، چگونه مىتواند مدعى حق خود بلكه تكليف خود براى اجراى اوامر و نواهى الهى نشود؟ اين نويسنده بر اين نكته انگشت مىگذارد كه براى ايجاد مردمسالارى در جوامع اسلامى بسيارى از فتواها و افكار و قوانين و عقايد و ارزشهاى حاكم بر اين جوامع بايد تغيير كنند (همو، ١٣٨١، ص ٣٧). اگر چنين باشد، سخن راندن از حكومت