مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٣
خود به خود از مقام زمامدارى معزول است.» (صحيفه امام، ج ٥، ص ٤٠٩) و نيز: «البته ما نبايد گمان كنيم كه هر چه مىگوييم و مىكنيم كسى را حق اشكال نيست.» (همان، ج ٢٠، ص ٤٥١) و «بناى بر اين نداريم كه يك تحميلى بر ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتورى بكنيم. ما تابع آراى ملت هستيم. ملت ما هر طورى رأى داد، ما هم تبعيت از آن مىكنيم. ما حق نداريم، خداى تبارك و تعالى به ما حق نداده است، پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزى را تحميل بكنيم؛ بلى ممكن است گاهى وقتها ما يك تقاضايى از آنها بكنيم؛ تقاضايى متواضعانه، تقاضايى كه خادم يك ملت از ملت مىكند». (همان، ج ١١، ص ٣٤)
روابط اقتصادى- اجتماعى و نيز فرهنگى به طور دائم در حال دگرگونى هستند و در نتيجه با روابط سياسى در حالت تعارض قرار مىگيرند. در وضعيتى كه تحول و دگرگونى در مقابل يك حالت ايستا قرار مىگيرد، رابطه تبديل مىشود به يك رابطه قدرت به معناى وبرى(Weber) آن. يعنى تحميل اراده صاحب قدرت بر ديگرى.
انسانى كه توسط چنين سيستمى توليد مىشود، انسانى است بىاراده، خوار، بدبين و منتظر و برعكس زمانى كه مردم نقش خالق را ايفا مىكنند، انسانى آزاد، مستقل، سربلند، سرفراز و مسئول توليد مىشود. (اخوان زنجانى، ١٣٧٧، ص ٩٩)
به هر حال، ارزش حقيقى هر حكومت، در طى زمان، عبارت است از ارزش افرادى كه دستگاه دولت را تشكيل مىدهند و هر حكومتى كه سطح شخصيت افراد را عملًا به اين منظور تقليل دهد كه از آنان، ابزارهاى مطيعترى (حتى براى انجام هدفهاى سودمند) درست كند؛ چنين دولتى سرانجام به كشف اين حقيقت تلخ نايل خواهد شد كه با مردان كوچك و بىاراده، هيچ كار بزرگى انجام شدنى نيست و آن دستگاه مطيع اجتماعى كه حكومت همه چيزش را در راه ساختنش فدا كرده است، به علت فقدان محرك در مغز ماشينهاى دستگاه، بىآنكه امتيازى يا بهرهاى نصيب سازندگان خود كرده باشد، از كار و حركت باز مىماند. (استوارت ميل، ١٣٧٥، ص ٢٢)
دولت و حكومت قوى تنها در كنار جامعهاى قوى و ستبر بر پاى خود ايستاده به وجود مىآيد. ريشه قدرت يك حكومت در تكيه آن به جامعهاى قدرتمند است.