مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٢٠
را در اين پهنه وسيع مشخص مىسازد و هدف اصلى آفرينش او را بيان مىكند. و برنامه اى كه كليه سازمانها و تشكيلات زندگى ساز را كه از آن عقيده سرچشمه گرفته و بدان متكى است شرح مىدهد و طرز فكر اسلامى را به صورت واقعيتى مجسم در زندگى بشر جلوهگر مىسازد، مانند سازمان اخلاقى؛ يعنى ريشههاى اخلاق و پايههاى اساسى و نيروهاى نگاهدارنده آن در اجتماع، تشكيلات سياسى و شكل حكومت و خصوصيات آن، نظام اجتماعى و هر آنچه در نگاهدارى و بقاى آن مؤثر است، نظام اقتصادى و فلسفى تشكيلات آن، حقوق بينالملل و همبستگى جهانى». (سيد قطب، ١٣٦٩، ص ١٧)
بر اساس اين تعريف و تلقى از دين اسلام، «اسلام تفسير جامع و وسيعى را كه زير بناى نظام زندگى انسانهاست پيشنهاد مىكند و با برنامه كامل خود كه مبتنى بر توحيد است، مردم را از جاهليت به خداپرستى سوق مىدهد و همچنان كه براى تهذيب روان و دل آدمى پرهيزگارى را دستورالعمل خود قرار مىدهد براى سامان بخشيدن به زندگى او نيز احكام و مقررات خود را برنامه منحصر مىداند». (همان، ص ٣٨)
به گفته حسن البنا: «از آنجا كه اسلام تمامى ابعاد زندگى در اين جهان و دنياى آخرت را در بر دارد لذا مىتوان آن را مكتب عبادت، وطندوستى، تمدن، دين، حكومت، اخلاق، عمل، قرآن و شمشير ناميد» (موسى الحسين، ١٣٧٧، ص ١١٤). به همين جهت وقتى از اخوانالمسلمين درباره اسلام و سياست سؤال مىشود آنان پاسخ مىدهند كه: «اگر اسلام دين سياست، امور اجتماعى، اقتصاد، قانون و فرهنگ نباشد، پس چيست؟ تنها ركوع، سجود و ادعيه و اوراد است؟ آنها مىگويند: آيا اين عجيب نيست كه كمونيسم حكومتى داشته باشد كه بر آن قيمومت كند و فراخوان آن را پراكند، ساير سيستها و مليتها نيز حكومتهايى داشته باشند كه در راه آنها مبارزه كنند، ولى حكومتى اسلامى وجود نداشته باشد كه براى اسلام كارى كند و از آن دفاع كند؟ اسلامى كه همه مزاياى ساير مكاتب را داراست و از كاستيهاى آنان مبرّا، اسلامى كه نظامى جهانى را به مردم دنيا اعلام مىدارد و براى دردهاى معنوى و مادى ايشان راه حلهاى اصولى ارائه مىدهد و حتى رفع نياز ديگران را وظيفه مسلمانان مىشمارد، اسلامى كه افراد را در مقابل يكديگر مسئول مىداند و قبل از