مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٤
است كه تعريفى مردمسالارانه از مناسبات و ملاحظات انسانى- اجتماعى در چارچوب نظام صدقى دينى ارايه مىنمايند.
٢) «مردمسالارى» و «دين» هر دو «دالهاى تهى» يا دالهايى لبريز از معانى (غناى مفهومى) هستند و از اين استعداد برخوردار هستند كه در بسترهاى گفتمانى مختلف، تكرار شده (اصل تكرارپذيرى) و مدلولهاى متفاوتى را به خود اختصاص دهند. از آنجا كه نمىتوان به مدلول استعلايى و جهان شمول، براى اين دالهاى شناور و تهى انديشيد، بنابراين، اين بازى مدلولهاست كه نوع رابطه ميان اين دو را مشخص مىكند.
٣) رابطه دال و مدلول يك رابطه قراردادى و نه ذاتى است. با مفروض گرفتن اين اصل، نمىتوان از همنشينى و جانشينى هيچ دو مفهومى ممانعت به عمل آورد.
٤) اگر هيچ دو گفتمانى نمىتوانند رابطه خود را كاملًا خارجى تعريف كنند؛ هويت خود را در برابر و در حذف دگرخود تعريف كنند و به هويت شفاف خود ببالند، گفتمان مردمسالارى و گفتمان دينى نيز داراى جغرافيايى مشترك هستند و با لحاظ كردن دگر خود در درون خود، هويت و معنا مىيابند. منطق حاكم در اين عرصه، منطقه «نه اين، نه آن؛ هم اين و هم آن» است.
٥) اگر مفاهيم در يك رابطه همنشينى، جانشينى، هم زمانى و در زمانى، با هم معنا پيدا مىكنند، اين فرايند معنادهى و هويّت يابى در مورد اصطلاح تركيبى «مردمسالارى دينى» نيز صادق است. لكن پديدهاى كه از حادث شدن هريك از اين اشكال روابط ميان اين دو ايجاد مىشود، متفاوت است.
٦) منطق واسازى به ما مىگويد كه مردمسالارى دينى مىتواند محصول يك نوع استراتژى قرائت متن با نقطه عزيمت، منظر و درون مايهاى درونى باشد.
٧) منطق تكرارپذيرى(iterability) به ما مىگويد كه مفاهيم، استعداد جدا شدن از يك متن و حك و تكرار شدن در متن ديگر را دارند، بدون اين كه انسانها قادر باشند از اين فرايند جلوگيرى نمايند. بنابراين، همواره مىتوان ردپاى گفتمان مردمسالارى را در سرزمين معرفتى دين و بالعكس جستجو كرد.