مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٢
٣- بحث سوم: مبارزه اسلام با عوامل بازدارنده مشاركت سياسى مردم است كه پس از مشخص كردن موانع و دست اندازهاى رابطه مردم با حكومت در حقيقت عوامل بازدارنده اجراى مؤثر مشاركت سياسى مردم اين نكته به صورت مستدل و با ذكر مستنداتى از احاديث و روايات و سيره معصومين (ع) مشخص شده كه آموزههاى اخلاقى متوليان حكومت در اسلام و شاخصههاى ويژهاى كه اسلام براى سردمداران نظام اسلامى در نظر گرفته است و جايگاه اخلاقى حاكم بهترين ضامن اجرايى است كه مىتواند آن عوامل را از سر راه دخالت مردم در حكومت بزدايد.
اساس سياست بر رابطه ميان حكومت و مردم استوار است: اين ارتباط از ناحيه حكومت كنندگان تفسيرش جريان نفوذ حكومت از بالا به پايين است و ارزش سياستها و اهداف كلى از طبقه حاكم بر شهروندان با رغبت تحميل مىشود و تفسير اين ارتباط از ناحيه مردم نفوذ از پايين به بالا است كه مردم بتواند در تصميمگيرى حاكمان نفوذ كنند و آنها در عموم تصميمگيريها تابع محض اراده مردم باشند.
جريانهاى اقتدارگرا در حكومت در صدد جا انداختن تفسير اول و جريانات باصطلاح دموكراتيك در صدد جااندازى تفسير دوم از ارتباطاند.
در ناحقى تفسير اول جاى بحثى نيست و در عملى شدن تفسير دوم هم اين سناريو چندان غيرواقعگرايانه است كه نيازى به بحث ندارد.
ژان بلاندل مىگويد «در حاليكه در همه جا قلمروى براى افزايش جريان ارتباط و نفوذ سياست بالا وجود دارد مطمئناً حتى در يك حكومت دموكراسى براى رهبران ارزشمند است كه بتوانند برنامهها و سياستهايى را بمردم عرضه بدارند. بدين ترتيب به استثناى تندروترين نظامهاى اقتدارى كه در آنها تمامى يا تقريباً تمام ارتباطات به سمت پايين صورت مىگيرد. ارتباط ميان حكومت كنندگان و حكومت شوندگان تركيبى از نفوذهاى به سمت پايين و به سمت بالاست. نظامهاى ليبرالها و دموكراتيك داراى نسبت بيشترى از نفوذ به سمت بالا هستند حال آنكه نفوذهاى رو به پايين در نظامهاى اقتدارى و تحميلى غلبه دارد». (حكومت مقايسهاى، ص ٤٧٩)
آنچه با عنوان رابطه مردم و حكومت مورد حساسيت انديشههاى سياسى است