مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩
مردمسالارى دينى چيست؟ اين سؤال اصلى همايش بود كه مجموعه مقالات آن اكنون فراروى شماست. اعضاى شوراى علمى همايش، لازمه رسيدن به پاسخى جامع و مانع براى اين سؤال را در پرداختن به چهار محور اصلى در اين بحث دانست: تعريف مفهومى و تبيين بنيادهاى نظرى مردمسالارى دينى، پيشينه تاريخى مردمسالارى دينى، مردمسالارى دينى در رويكردى تطبيقى و مردمسالارى دينى در رويكردى عملگرايانه. در محور اول قصد شناخت مبانى نظرى، چيستى، ابعاد گوناگون و مسائل مختلف مردمسالارى دينى بود. در محور دوم مراد اين بود كه سابقه مردمسالارى دينى در كليه جوامع و از جمله ايران و نيز در ميان تفكرات انديشمندان مختلف ايرانى مورد شناسايى قرار گرفته و معرفى شود. در محور سوم مقصود ارائه يك سلسله مباحث مقايسهاى بود كه از خلال آن مردمسالارى دينى با ساير انواع مردمسالاريها مورد مقايسه قرار گرفته و بدينوسيله با روشى ديگر و از منظرى ديگر مردمسالارى دينى شناخته شود. و بالاخره در محور چهارم مطالعه چگونگى عملكرد مردمسالارى دينى از زواياى مختلف مورد نظر بود، اين كه مردمسالارى دينى در ايران چگونه توانسته است در حوزههاى مختلف مربوط به سياست و حكومت عمل كرده و ارائه طريق نمايند.
يك سلسله ضرورتهاى فكرى و عينى يا نظرى و عملى پرداختن به پديده مردمسالارى دينى را گريزناپذير و لازم ساخته بود. از يكسو ايران انقلاب اسلامى شاهد تحولاتى گشته بود كه در تاريخ ايران و جهان بىسابقه بود و از سوى ديگر دژ به ظاهر مستحكم يكى از قطبهاى فكرى- سياسى جهان معاصر يعنى سوسياليسم در مقابل حملات بىامان جبهه ليبراليسم فروريخته و سقوط كرده بود. در پى اين واقعه، گفته مىشود كه تاريخ به پايان خود رسيده است و بشريت را جز يك راه در پيشرو نيست (ليبراليسم). ولى آنچه در ايران سالهاى ٥٧- ١٣٥٦ اتفاق افتاده و نهادينه گشته بود نه سوسياليسم بود كه اكنون در معرض فروپاشى و اضمحلال قرار گرفته باشد و نه ليبراليسم بود كه حال با آن، ظفرمندانه در «پايان تاريخ» سير كند.
انقلاب اسلامى ايران تجسم و مظهر يك نه شرقى- نه غرب فكرى- سياسى بود كه اكنون در الگوى جمهورى اسلامى ايران حلول كرده و حيات يافته بود.
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران آمده است:
١- «حاكميت مطلق برجهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت