مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٣٣
اشكال حكومت
بيشتر كلمات كليدى مانند «پادشاهى»، «اليگارشى» و «دموكراسى» كه اين روزها در توصيف اشكال مختلف حكومت متداول است، از يونان و روم باستان گرفته شدهاند. موضوع اصلى سياست، در جميع اين واژگان، همواره يك چيز بوده است:
توزيع قدرت به نحوى كه آزادى و سعادت بشرى به بهترين وجه تعريف و حفظ شود. افلاطون اعتقاد داشت «فضيلت»، هدف سياست است و تنها معدودى به درك و فهم كامل اين علم نايل خواهند شد. به زعم وى، علم سياست «درباب تمام حقايق و تمام هستى، نگاهى تعمقآميز دارد» و فضيلت از اين طريق به دست مىآيد و فقط كسانى كه در اين راه تربيت و تعليم شدهاند مىتوانند بر ديگران حكومت كنند. از منظر افلاطون، بهترين شكل حكومت همانا حكومت «حاكمان فيلسوفان» يا «فيلسوفان حاكم» است كه مىتواند به دو شكل «پادشاهى» يا «اشرافسالارى» پديدار گردد، اما قوانين اصيل و بنيادين كشور در جاى خود باقى است. بعدها در پى اين شكل مطلوب (ايده آل) و كامل حكومتِ «عادل و صالح»، گونهاى مختلف «اليگارشى»، «دموكراسى» و «بيدادگرى» آمد. به همين دليل افلاطون بعدها «چندگونه حد وسط حكومت» را به اين جمع افزود، اما كليه اين اشكال، «معمولى و پيش در بين يونانيان متمدن و هم در ميان بربرهاى نامتمدن يافت شوند».
( Plato )
اما شاگرد او، ارسطو، اشكال مختلف حكومت را طور ديگرى طبقهبندى كرد. به زعم او امكان دارد دولت، «كه عالىدست يك يا چند گروه يا تعداد كثيرى از گروهها باشد و منافع شخصى يا منافع مشترك را دنبال كند». بنابراين، سه و نه يك، شكل واقعى حكومت دينى «سلطنت، پادشاهى و اشرافسالارى ... يا نظام مشروطه» وجود خواهد داشت و سه صورت تحريف اليگارشى ... (يا) دموكراسى» خواهد بود(Arsitotle) . به هر تقدير، ارسطو در تحليل اشكال مختلف حكومتهاى عصر خويش، به اين تصور رسيد كه «نظامهاى حكومتى نه به سمت اليگارشى و نه به سمت دموكراسى، بلكه به چيزى بينابين آن ميل مىكنند».(Aristotle ,Op .cit ,Book ٢ ,Part VI)
اعراب مسلمان در قرن هفتم، قدرت اول، از مجموع دو قدرت عصر خود را شكست دادند و توانستند مناطق بسيارى از قلمرو قدرت دوم را در اسپانيا و شمال