مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٢٧
مقيد به ارزشها و احكام دين چگونه توجيه مىشود؟ اگر تحقق مردمسالارى در جوامع اسلامى مشروط به كنار گذاشتن بخش قابل توجهى از فتواها و عقايد و قوانين و ارزشهاى حاكم بر اين جوامع باشد، استفاده از صفت دينى چه دليلى دارد؟
٥- يكى ديگر از نويسندگان، در توضيح مفهوم مردمسالارى دينى كوشيدهاست به لوازم مردمسالارى تن در دهد. وى برابرى تمامىافراد جامعه را فارغ از دين و مذهب و جنسيت و رنگ و نژاد و عقيدهسياسى مىپذيرد و همه شهروندان جامعه را بهلحاظ حق حكومتكردن و دخالتدر امورعمومى مساوى مىداند و بدين ترتيب، نابرابريهاى پذيرفته شده در فقه اسلامى را كنار مىگذارد. همچنين به عقيده وى، در مردمسالارى دينى اگر زمانى رأى اكثريت به ترك ضوابط دينى تعلق بگيرد، جامعه دموكراتيك مىماند و ضوابط دينى را كنار مىگذارد. طبق توضيح وى، احكامشرعى براى ورود به حوزه عمومى بايد قانونى شوند و وضع قانون نيز بر پايه رضايت و رأى عمومى صورت مىگيرد. او در ادامه شرح خود مىنويسد كه حوزه مباهات و نحوه اجراى احكام الزامى به وسيله عقلجمعى دينداران تدبير مىشود. در اين بخش، وى به جاى اينكه به عقلجمعى افراد صرفنظر از ديندار بودن يا نبودن اشاره كند، تدبير امور حتى امور مباح را به عقلجمعى دينداران نسبت مىدهد كه با مردمسالارى هماهنگ نيست؛ زيرا ناقض اصل برابرىاست. از ديگر سو، از آنجا كه مردمسالارى مورد نظر وى دينى است، ناگزير شدهاست احراز دينىبودن يا حداقل عدم تنافى با تعاليمدين را برعهده علماى دينى منتخب مردم بگذارد (كديور، ١٣٨٢). اين نكته نيز قائل شدن به جايگاهى برتر براى عالمان دينى در نظام مورد نظر و نقض اصل برابرى حقوقى همه افراد است. در پاسخ به اين سخن كه خود اين عالمان دينى منتخب مردم هستند و مردم خواهان فعاليت آنهايند، مىتوان گفت تشخيص سازگارى يا ناسازگارى تصميمات حكومت با تعاليم دينى كارى تخصصى است كه هر عالم دينى چه منتخب مردم باشد چه نباشد، مىتواند آن را انجام دهد و چه بسا كه علماى دينى غير منتخب مردم بتوانند اين كار را بهتر انجام دهند. افزون بر اين منتخب مردم بودن علماى دينى در نظام مورد نظر چه توجيهى دارد؟ اگر دليلش اين است كه مردم در صورت نارضايتى از آنها مىتوانند به كارشان پايان دهند، مردم غير متخصص