مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٠٧
هلاكت و ندامت است. به ضرب مثال از آزادى كه به فساد اخلاق و سقوط خانواده و افول عواطف مدد مىرساند يك رهايى و آزادى مبارك و سودآور نيست.
بنابراين مقدمه مىتوان دانست كه تنها نوع آزادى را كه بدون گرفتار ساختن آدمى، موجبات رهايى او را از موانع رشد فراهم مىآورد بايد در نظام دموكراسى دينى جستجو كرد. و در دموكراسىهاى مبتنى بر ارزشهاى ماترياليستى و سكولار كه فقط دنياگرايى را طره همت خويش ساختهاند، نشانى از آن نمىتوان يافت.
اما بايد دانست كه از جايگاه آزادى در حكومت دينى تصورهاى ديگرى نيز وجود دارد، به عنوان نمونه ديويد بيتهام و كوين بويل مىنويسند:
«هر چقدر كه يك دين خاص به حكومت نزديكتر باشد، احتمال اينكه رفتار آن حكومت با پيروان ديگر اديان بر اساس مساوات صورت پذرت، كمتر است، در افراطىترين حالت، كه مقامات دينى حكومت را به چشم وسيلهاى براى اجراى رسالت دينى خود بر روى زمين مىنگرند، سياست شكل جهادى مذهبى به خود مىگيرد و پيروان ديگر اديان مورد فشار و ايذاء قرار مىگيرند و آزادى بيان به كلى از بين مىرود». (بيتهام و بويل، ١٣٧٩، ص ١٤٣)
البته اين ادعا كه رسالت دينى در صورت نزديك بودن يك دين به حكومت، اجبار و جهاد مذهبى باشد دست كم در مورد اسلام نمىآيد، زيرا اولًا در اسلام بزرگترين دغدغه «اجتماعى» اجراء و تحقق عدالتاست نه تحميل عقيده، همچنان كه امام على (ع) جان بر سر عدالت نهاد. به عبارت ديگر با آنكه توحيد بزرگترين هدف اسلام بوده است اما جنگهاى صدر اسلام براى مبارزه با خرافه و ظلم بوده است نه براى تحميل اعتقاد توحيد و به همين دليل اهل كتاب مىتوانستند از زندگى مسالمتآميزى با مسلمانان برخوردار باشند. ثانياً اگر بنا شود امتى به ركود تاريخى خود در مراعات اصل آزادى افتخار كند به يقين آن امت اسلامى است.
«ركورد مسلمين در تمام طول تاريخ در مورد اين فضيلتمدنى (احترام به حقوق انسانها و تساهل و تسامح در برابر پيروان اهل كتاب) در چارچوب روابط متقابل فرهنگى مسلماً بر ركورد غربيان برترى داشته است. احساسات ضد سامى به شكلى