مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٦٨
واجب است كه اطاعت از كسى را كه جانشين او باشد واجب كند و اينكه لازم است جانشينى پيامبر تنها از طريق وى باشد يا با اجماع گروهى از مسلمانان با سابقه و اصيل نسبت به خليفه و امامى كه وى را در نزد عموم مردم، آشكارا معرفى نمايند با اين خصوصيات كه داراى سياست اصيل و مستقل و داراى قوه عقلى قوى و عميق باشد و نيز بايد واجد صفات شريفه اخلاقى مانند شجاعت و پاكدامنى و نيز حسن اداره امور باشد و نيز بايد به شريعت الهى آگاه و عارف باشد به طورى كه اعلم افراد نسبت به شريعت باشد» (ابنسينا، الهيات شفا، مقاله دهم، فصل پنجم). شيخ اشراق نيز در كتاب حكمةالاشراق عباراتى قريب به همين مضمون آورده است و رهبرى را شأن انسان حكيمى مىداند كه علاوه بر جنبه معنوى و الهى داراى مرجعيت نظرى و فكرى نيز باشد. اكنون نكات زير را از نظر مىگذرانيم:
١- ولايت در رهبرى جامعهاسلامى از مقوله ولايت در فقه و در كتاب حجر نيست. در كتاب حجر بعضىافراد بهواسطه صغر سن، سفه، جنون و ورشكستگى قادر به تدبير امور خود نيستند؛ لذا شرع براى آنها قيّم قرار مىدهد تا سرپرست آنها باشد و از حقوقشان محافظتكند. ايننحوه از ولايتفقيه در طهارت، حدود و ديات مطرح است. لكن ولايتامر در رهبرىاسلامى بهمعناى والى يا رهبرى مدير و مدبّرى است كه اداره امر جامعه بر وفق اصول و فروع دين بر عهده اوست و لذا ولايت در رهبرى جامعه اسلامى بمنزله قدرت مبسوط اليدى است كه مسئوليت حفظ حدود شريعت و جارى شدن احكام آن در تار و پود نظام اجتماعى بر عهده اوست.
٢- ولايت در رهبرى اسلامى جزيى از اجزاى نظام تفكر اسلامى است كه در آن انسان فطرتى الهى و هويتى حقيقى دارد و از اين باب با مبناى سكولاريسم كه همانا نفى هويت حقيقى انسان است و بلكه انسان را عنوانى اعتبارى مىداند كه بر اساس يك پيمان اجتماعى يا يك نسبت و همى معنا پيدا مىكند و بر اين موجود قابل حمل مىشود بينونت دارد.
بنابراين مطابق با ديدگاه اسلامى، انسان در نسبت و ارتباط با خدا متصف به عنوان انسان مىشود و اين نسبت امرى حقيقى است و نه اعتبارى و وهمى: و لا تكونوا كالذين نسوااللَّه فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون. (حشر، ١٩)