مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٢٨
خواهد نورديد؟ اسلام و ليبراليسم هر دو به سؤال فوق پاسخ مثبت مىدهند و آزادى بيان را يك امر كاملًا شخصى ندانسته و ناچار از تحديد آن مىباشند. اصل اساسى مورد نظر مكتب ليبراليسم در تحديد آزادى عدم تعرض به حقوق ديگران است و در مورد آزادى بيان هم قايل به توسعه مرزهاى آزادى تا حدى است كه بيان عقايد يا انتشار مطالب موجب آبروريزى، افتراء و تهمت و توهين به ديگران نگردد:
«منطقه مناسب آزادى بشرى در درجه اول شامل قلمرو هشيار ضمير اوست و در اين منطقه است كه وجدان انسانى به جامعترين معناى آن بايد آزاد باشد، آزادى افكار و اميال، آزادى مطلق عقايد و احساسات (نسبت به كليه موضوعات نظرى، عملى، علمى، اخلاقى يا الهى) ضرورى است. آزادى بيان و نشر عقايد ممكن است در وهله اول مشمول اصل ديگرى به نظر برسد چونكه گفتن و پخش كردن عقيده، متعلق به آن قسمت از رفتار فرد است كه به ديگران مربوط مىشود اما از آنجايى كه بيان و نشر انديشه تقريباً به همان اندازه مهم است كه خود انديشه و تا حدودى بر همان دلايلى استوار است كه آزادى انديشه، در عمل نمىشود آن را از بحث آزادى انديشه جدا كرد. (استوارت ميل، پيشين، ص ٤٩)
از نظر اسلام آزادى بيان و مرزهاى تحديد كننده آن معطوف به دو اصل اساسى است كه يكى ضرورت و ديگرى اصلات دارد: اصل اول همان كشف حقيقت است كه آزادى بيان براى آن اصالت پيدا مىكند و اصل دوم حفظ حقوق اجتماعى است كه تحديد آزادى بيان براى پاسداشت حريم اعتقادات، آداب و رسوم و رسوبات فرهنگى انسجام بخش جامعه ضرورت مىيابد. بر همين اساس آزادى بيان تا جايى كه با هدف انكشاف حقيقت صورت مىگيرد و قصد تعرض و توهين به حقوق جامعه و ديگران را ندارد و از نظر اسلام قابل دفاع و ضرورى است اما در جايى كه گفتار يا نوشتارى موجب تعرض به حقوق الهى، حقوق ديگران و حقوق جامعه گردد، مرزهاى آن تحديد مىگردد. حضرت على (ع) در يكى از خطبههاى نهج البلاغه نماينده خود را به حفظ حريم مسلمانان سفارش كرده و فرمودهاند: «و فضل حرمه المسلم على الحرم كلها»؛ «حرمت مسلمانان را بر هر حرمت ديگرى برترى ببخش».