مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٩٥
حكمران در مقابل فرد هيچگونه مسئوليتى نخواهد داشت. حكمران تنها در پيشگاه خدا مسئول است لذا افراد فكر مىكردند كه اگر خدا را بپذيرند بايد اختناق اجتماعى را نيز بپذيرند و اگر بخواهند آزادى اجتماعى داشته باشند بايد خدا را انكار كنند. پس آزادى اجتماعى را ترجيح دادند».
از نظر فلسفه اجتماعى اسلام نه تنها نتيجه اعتقاد به خدا پذيرش حكومت مطلقه افراد نيست و حاكم در برابر مردم مسئوليت دارد، بلكه از نظر اين فلسفه تنها اعتقاد به خدا است كه حاكم را در مقابل اجتماع مسئول مىسازد و افراد را ذىحق مىكند و استيفاى حقوق را يك وظيفه لازم شرعى معرفى مىكند». (علل گرايش به ماديگرى، صص ١٥٩- ١٥٧)
بر حسب فرموده استاد شهيد، آنجايى كه يك فرد يا يك مجموعه با تكيه بر زور يا بر اثر اعتماد و انتخاب مردم قدرت يك جامعه را به دست بگيرند و بر اوضاع كشور مسلط شوند اگر خود را در برابر قدرت لايزال خدايى مسئول احساس نكنند يقيناً در برابر مردم خود را مسئول نمىبينند زيرا مردم محكوم قدرت آنهايند و هر فردى يا گروهى اگر اعتراض به رفتار و برنامه حكمران داشته باشد سركوب مىشود و تجربيات سيصدسال دموكراسى غربى در دنيا گوياى اين حقيقت است. كه در همين جوامع دموكراتيك چقدر انسانها و فضاهاى زندانها و شكنجهگاهها شاهد اين سركوبىها بوده است.
اما در يك نظام دينى حاكم خود را چون بنده خدا مىداند و خود را موظف به وظيفه و تكليف شرعى احساس مىكند و اين خدا است كه براى مردم بر عهده او حقى قرار داده كه بايد جوابگوى آن حق به مردم باشد- همچنان كه از فرمايش اميرالمؤمنين (ع) اين نكته استفاده شد- هر اندازه بر قدرت هم مسلط باشد مردم را از ياد نخواهد برد و در برابر مردم متواضعانه احساس مسئوليت خواهد كرد.
البته اينجا نكتهاى قابل توجه است و آن اينكه بازخواست امت از حكومت در جوامع ابتدايى اسلام بخاطر محدوديتهايى كه اجتماعات آن روز داشت خيلى ساده بود به طورى كه هر فرد در هر شرايطى كه از امام يا هر فردى از اركان حكومت