مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٣
رابطه مردم باحكومت از نوع تفسير دوم است. اصولًا اهميت اين مسئله در هر نظامى از يك نوع دغدغه خاص اشخاص در مورد حكومت بر سر قدرت برخاسته است.
در نظامهاى ارستكراسى و ديكتاتورى اين دغدغه خود را بيشتر نشان مىداده زيرا مردم يك جريان خودكامهاى را كه بدون قيد و شرط از تودهاى اميال و مطامع نفسانى مطلق يك يا چند زورمند تشكيل شده بر سرنوشت خود مسلط مىديدند و تمامى حدود و حقوق انسانى خويش را قربانى اميال و شهوات قدرتمداران ديكتاتورى مشاهده مىكردند كه در رهگذر يك تمايل ناچيز خود يا اجراى يك برنامه تفريحى نيمساعته صدها آدمىزاد را مىبريدند.
در اين جوامع هر صبحگاهى كه مردم سر از خواب بر مىدارند فكر اين نكتهاند كه امروز حكومت به آنها چگونه مىنگرد و تا چه اندازه مىتوانند همآهنگ با نگرش حاكم بر آنان در سرنوشت خود سهيم باشند.
آلبر ماله مورخ فرانسوى مىگويد: «نرون امپراطور روم در يكى از جشنهاى ملّى روم برنامهاى ترتيب داده بود كه دو لشكر هزار نفره از بردگان در ميدان وسيعى در حضور امپراطور و درباريان با يكديگر بجنگند و همديگر را به خاك و خون بكشند و آنها در تماشاى اينكه دو دسته انسان يكديگر را تكهتكه مىكنند لذت ببرند. قبل از شروع اين جنگ تن به تن سپاه بردگان از جلو خيمه امپراطور رژه مىرفتند و با هم سرودى مىخواند كه مضمونش اين بود: اى امپراطور قربانيانى كه به استقبال مرگ مىروند به شما سلام مىكنند». (گوستاو لوبون، تاريخ تمدن اسلام و غرب)
سلطه اين جريان بر مردم كه نگرش وى نسبت به انسان اين بود مرگبارترين اضطرابات را در مردم تحت حكومت ايجاد مىكرده و معلوم است كه نيرومندترين انديشههاى آن مردم در اين جهت به كار گرفته مىشده است كه چگونه مىشود در اين حكومت يك نفوذ مردمى ايجاد كرد تا در لفافه اجراى تمايلات حاكم برخى مصالح سرنوشتى مردم قابل تأمين باشد و به اين ترتيب اولىترين مسئله براى مردم رابطه مردم و حكومت يا تصوير مردم در حكومت بوده است.