مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٤٩
خير و شر، سعادت و شقاوت و فلاح و رستگارى خودش ناتوان بوده و راه رسيدن به كمال را نمىشناسد، چرا كه ابزارهاى شناخت انسان براى شناخت سعادت و شقاوت او كافى نيست و براى همين، يكى از جاهايى كه خداوند تأكيد زيادى روى آن دارد رهبرى و هدايت جامعه بشرى است. بهطورى كه قبل از خلقت انسانهادى او يعنى حضرت آدم را كه پيامبر بوده را خلق مىنمايد و مسئله امامت و رهبرى جامعه را يكى از اركان اصلى دين اسلام بر مىشمارد، به طورى كه قرآن به صراحت پيامبر را امر به تبليغ امامت و اعلان جانشين بعد از خود مىنمايد و مىفرمايد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللَّه يعصمك من الناس» (مائده، ٦٧)؛ يعنى «اى پيامبر برسان آنچه كه از طرف خدا نازل شده و اگر اين كار را انجام ندهى رسالت خودت را انجام ندادهاى و خدا ترا از (شر) مردم حفظ مىكند» و عدم اين كار به منزله عدم تبليغ اسلام و رسالت نبى مىداند وقتى كه پيامبر مأموريت خود در ابلاغ جانشينى خود را انجام داد مىفرمايد: اكنون دين خود را كامل كردم (مائده، ٣). اين نيست مگر از اين باب كه اولًا از آنجايى كه انسانها در خلقت مساويند پس هيچ فردى از افراد انسانى اصالتاً حق حكومت بر ديگران را ندارد.
حاكميت فقط از آن خداست: «ان الحكم الا للَّهيقص الحق و هو خير الفاصلين» (انعام، ٥٧)؛ حكم و حكومت فقط از آن خداست. «حكم» هم به معنى قانونگذارى و هم به معنى اجراى قانون است با اين تفاوت كه منتهى اجراى قانون غيرمستقيم به خداوند بر مىگردد يعنى كسانى بايد «قانون الهى» را در جامعه پياده كنند كه از ناحيه خداوند مأذون باشند. در عصر حضور كسانى از طرف خداوند مأذون هستند كه معصوم باشند و در عصر غيبت كسانى حق حكومت دارند كه اين سه شرط را داشته باشند:
اول آگاهى و دانايى كامل به قانون و مبانى روح آن. دوم قوه تشخيص در حد بالاى مصالح و مفاسد مردم، به اين معنى كه علاوه بر علم به احكام، به «موضوعات و مصاديق» نيز علم داشته باشد تا بداند در هر اوضاع و شرايط چه حكمى مقتضى است. سوم اينكه از صلاحيت اخلاقى بالايى برخوردار باشد. (مصباح، ١٣٧٧، ص ١٩٣)
بنابراين در تفكر اسلامى، حكومتى مشروع شمرده مىشود كه حاكميتش در طول حاكميت خداوند و به اذن او باشد.