مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٢
ملى تصميمگيرى مىكنند. در اين فرم حكومت، حداكثر آزادى شخص، با امنيت، نظم و رفاه اجتماعى سازگار است و وسيعترين فرصتهاى ممكن براى همه وجود دارد، به طورى كه مردم تا حد ممكن به برابرى (با توجه به استعداد طبيعى آنها) مىرسند. كاملترين نوع پرورش شخصيت افراد بشرى و شركت كردن حداكثر ممكن شهروندان در جريانات حكومتى، همه از ويژگيهاى دموكراسى هستند (كارلتون كلايمر، ١٣٨٠، ص ١٠٩). هانتينگتون در كتاب" موج سوم دموكراسى در پايان قرن بيستم" مىگويد: «بررسى حاضر آن نظام سياسى قرن بيستم را دموكراتيك مىنامد كه تا آن جا كه قدرت مداران صاحب تصميم در آن نظام، از سوى مردمى آزاد كه حق رأى دارند و مىتوانند به درستى رأى بدهند و در انتخابات مرحلهاى شرافتمندانه و رقابتآميز و آزاد شركت جويند، انتخاب مىشوند. با اين تعريف دموكراسى دو بعد را در خود مىگيرد: رقابت و مشاركت» (هانتينگتون، ١٣٧٣، صص ١٠- ٩). يونسكو نيز به قلم ديويد بيتهام و كوين بويل در كتاب" دموكراسى چيست؟" در تعريف دموكراسى آورده است كه دموكراسى به نوع تصميمگيرى جمعى تعلق دارد و تصميمگيرى جمعى در مقابل نوعى ديگر از تصميمگيرى به نام تصميمگيرى فردى قرار دارد كه در آن افرادى خاص به تنهايى از سوى بقيه تصميمگيرى مىكنند. ايشان چنين ادامه مىدهند كه «دموكراسى در مفهوم خود بيانكننده اين آرمان است كه تصميمهايى كه بر اجتماعى به عنوان يك مجموعه اثر مىگذارد، بايد با نظر كليه افراد آن اجتماع گرفته شوند و همچنين كليه اعضا بايد از حق برابر براى شركت در تصميمگيرى برخوردار باشند. به عبارت ديگر، وجود دموكراسى مستلزم دو اصل كلى نظارت همگانى بر تصميمگيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت مىباشد. هر اندازه كه اين دو اصل در تصميمگيريهاى يك اجتماع بيشتر تحقق يابد، آن اجتماع دموكراتيكتر خواهد شد». (بيتهام و بويل، ١٣٧٩، ص ١٧)
بدين ترتيب آنچه امروزه و در عمل در پهنه" دولت- ملتهاً به نام دموكراسى شناخته مىشود. دموكراسىهاى غيرمستقيم يا نمايندگى است؛ يعنى انتخاب نمايندگانى كه در مجالس قانونگذارى خواست اكثريت مردم را به اجرا گذارند.
سنجههاى وجود اينگونه دموكراسى عبارت است از: