مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٩٦
آنها بودهايم! اگر نظرى به برخى انديشههاى دينى در ايران و جهان عرب در سده اخير داشته باشيم، مىتوانيم كوشش متنوع وگاه متناقض متفكران دينى در راستاى جمع دين و دموكراسى را ببينيم. در اين روند بسيارى از مفاهيم به حاشيه رفته به متن بازمىگردند، برخى مفاهيم بزرگنمايى مىشوند و برخى مفاهيم به حاشيه يا به بوته فراموشى سپرده مىشوند.
گزارش هشتم: مطلوب بودن دموكراسى در دنياى كنونى به معناى نبودن اشكال نظرى در آن نيست.
دموكراسى مبانى نظرى متفاوتى دارد و به همين سبب داراى ابهامات تئوريك گوناگونى نيز هست. دموكراسى روسويى با دموكراسى هابز و لاك متفاوت است. بنابراين انتقاداتى كه به دموكراسى روسو وارد مىشود (همانند ابهام در مفهوم اراده عمومى) به شكل الزامى به ديگر انواع دموكراسى وارد نمىشود. البته به نظر مىرسد مشكله تبعيت اقليت از اكثريت در تمامى انواع دموكراسى وجود داشته باشد، هرچند هركس به نوعى آن را پاسخ مىدهد. نقد دموكراسى در طول زمان دچار تحول شده است. به نظر افلاطون دموكراسى در نهايت به مردمفريبى (دماگوژى) مىانجامد. از نظر ماكياول نيز نظام مردمى ثبات ندارد. نقد دموكراسى پس از انقلاب فرانسه در انديشه مغز محافظهكارى- ادموند برك- به اوج خود رسيد. هگل و هايدگر نيز به نحوى ديگر مفهوم دموكراسى را به چالش كشيدند.
موسكا و ديگر نخبهگرايان نيز منتقد مردمسالارى بودند. (بشيريه، ١٣٨١، صص ٢٠٤- ١٩٥)
گزاره نهم: هرچند دموكراسى در بستر ليبراليسم رشد كرده است، ولى از نظر منطقى با آن مساوى نيست.
لاك برخلاف لاسكى و شوپيتر و دال، بين دموكراسى و ليبراليسم تلازم مىبيند. حتى در فرهنگهاى علوم سياسى و روابط بينالملل گاه ديده مىشود كه دموكراسى را به وسيله ليبراليسم تعريف مىكنند: «دموكراسى عقيدهاى در ارتباط با ارزشهاى ليبرالى همچون آزادى فردى، برابرى، كرامت انسانى، برادرى، دولت حداقل، حكومت قانون و روند سياست دموكراتيك است».
( Plano Olton, ٨٨٩١: ٧٦ )
به نظر مىرسد برخى فرهنگها در مقام تعريف، توجه خاصى به اين مسائل ندارند و نه تنها دموكراسى را توسط ليبراليسم، بلكه حتى به وسيله واژه" دموكراتيك" نيز