مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٢
١) وجود رقابت فراگير و معنى دار، ميان افراد و گروههاى سازمان يافته (به ويژه احزاب سياسى) براى احراز كليه مقامهاى دولتى، در درون ساختار قدرت سياسى.
اين رقابت بايد در فواصل زمانى منظم و متناوب انجام گيرد و شامل استفاده از زور و خشونت نگردد؛
٢) سطحى فراگير و شامل از مشاركت عمومى در فرآيند انتخاب رهبران و گزينش خط مشىهاى سياسى، كه معمولًا از طريق انتخابات منصفانه و بدون كنار گذاشتن هيچ گروه اجتماعى تحقق مىيابد؛
٣) سطحى از آزاديهاى اجتماعى و سياسى، نظير آزادى بيان، مطبوعات، عضويت در تشكيل سازمانها. ميزان اين آزادى بايد در سطحى باشد كه از تماميت و احترام رقابت و مشاركت سياسى حصول اطمينان شود، نمىتوان در چارچوب آموزههاى دينى، به تحقق آنان دل خوش داشت.
از اين منظر، «مردمسالارى» و «دين»، هر دو دالهايى(Signifiers) با مدلولهاى(Signifieds) مشخص و ثابت هستند؛ گفتمانهايى هم كه پيرامون اين دو مفهوم، تقرير شدهاند، از دقايق(Moments) و عناصر(element) و مرزهاى هويتى شفاف و پايدارى برخوردار هستند، لذا نمىتوان متن(text) يكى را در بستر(context) ديگرى باز تعريف يا بازتوليد كرد. اين دو گفتمان به مقتضاى خصوصيات گوهرى خود، غير قابل تطابق و همپوشانى هستند. در تحليل نهايى، يكى از اين دو بايد عرصه را به نفع ديگرى ترك كند؛ چرا كه دين قيد و بندى بر دموكراسى است. دموكراسى اگر به دين آميخته شود، دست كم تضعيف مىشود و در نزاع دين و دموكراسى سرانجام يكى پيروز خواهد شد و جمع ميان آن دو ممكن نيست. يا دين پيروز مىشود و دموكراسى را مثله و بىخاصيت مىسازد يا دموكراسى پيروز مىشود و دين بايد از صحنه عمومى كنار رود. از نظر طرفداران تعارض اين دو مفهوم، شرط امكان دموكراسى دينى اين است كه دلايل دخالت و حضور دين در سياست هم دموكراتيك باشد و اين ممكن نيست. دلايل دخالت دين در سياست، كُلًا دينى هستند نه دموكراتيك. (ر. ك به: مناظره دكتر بشيريه و سروش، جامعه، ارديبهشت ٧٧)