مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧
البته پيچيدگى، گستردگى و مبهم بودن معناى دقيق دموكراسى و اصول آن مشكلاتى را نيز در تعيين انواع آن ايجاد كرده و باعث تقسيمبنديهاى متفاوت و متكثّر از اين اصطلاح شده است.
انتقادات عمومى از دموكراسى
نقد دموكراسى داراى پيشينهاى طولانى است تا جايى كه افلاطون و ارسطو نيز از منتقدين شديد آن بودهاند. (براى نمونه ر. ك. به: عنايت، ١٣٥١، ص ٢٤ و هلد، ١٣٦٩، ص ١٧)
به طور كلى از دموكراسى دو دسته ايراد گرفتهاند. انتقادات دسته اول راجع به اصل و اساس دموكراسى است. خردهگيران از اين دست، ضد دموكراسى هستند.
دسته ديگر بر خلاف گروه اول مىگويند كه به ندرت مىتوان رژيم دموكراتيكى پيدا كرد كه منطبق با ايدهآل و تئورى دموكراسى باشد. اين دسته پيشنهادهايى مىكنند كه متضمن راهحلهايى نيز هست.
مطالعه تاريخ نشان مىدهد كه محققان متوالياً و به تناوب، برخى موضع اول و بعضى رويه دوم را اختيار كردهاند. ما در اين بخش خصوصاً به تأمل درباره استدلالات مربوط به دسته اول مىپردازيم.
اغلب منتقدين اين گروه انسانهاى سرشناسى هستند. به نظر آنان دموكراسى قلمرو تفرقه و تشتت و بىثباتى و نيز عرصه ديكتاتورى اكثريت و باعث بىمايگى و كماستعدادى است. رژيمهاى مبتنى بر حزببازى، وحدت ملى را ضايع مىكنند و يك نوع حالت جنگ داخلى به وجود مىآورند كه گاه اينجا و گاه آنجا را به آتش مىكشند.
انتخابات و پارلمانبازى باعث مىشود افراد كمهوش ميانمايه به قدرت برسند.
چون تعداد كسانى كه در فعاليتهاى سياسى شركت مىكنند زياد است. بازى سياسى در كشمكش افراد براى تأمين منافع شخصى خلاصه مىشود و اين امر خود سبب افزايش عوام فريبى مىگردد كه نتيجهاش فراموش شدن منافع عمومى است.
از ديد اين منتقدين دموكراسى الزاماً به هرج ومرج و لذتجويى تودهها و يك مشت مساواتجويى مادى منجر مىشود و مفهوم نفع عام به يك مفهوم مبتذل