مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٥
خداوند به عنوان قانون عام مىتواند يكى از عناصر پارادايمى آن بشمار آيد.
در رابطه با توضيح واقعيت، تمركز به قوانين عام متكى بر اراده خداوند مىتواند به نوعى آن را خارج از انسان معنا كند. بدين صورت كه انسان براساس توانمنديهاى خود از جمله توانمندى عقلانيت سفارش به كشف و به كارگيرى آن در زندگى اجتماعى خود مىشود. بنابراين انسان در يك واقعيت از قبل تعيين داشته قرار مىگيرد و بدون هدف و همينطورى خلق نشده است. جالب توجه اين است كه اين قوانين نيز تغيير اساسى نمىپذيرند. منظور از تغيير ناپذيرى در مقابل عامل تصادف يا هرگونه حركت قهرمانى است. شريعتى معتقد است كه" جامعه داراى قوانين طبيعى است كه خدا آن قوانين را در جامعه وضع كرده است. تغييرشان هم نمىدهد، نه خود او، نه تصادف و نه اشخاص. در نهاد جامعه اين قوانين وجود دارند و ما بايد آنها را كشف كنيم و طرز زندگى و كارمان را طبق آن قوانين تنظيم نماييم» (شريعتى، ١٣٥٠، صص ٧٩- ٧٨). اگر چه يكى از عناصر پارادايمى مردمسالارى دينى (اسلامى) در رابطه با ماهيت واقعيت، خارجى بودن نسبت به انسان است و اين خود نوعى جبريت را تداعى مىكند ولى چون انسان مسئوليت كشف آن را به عهده مىگيرد و در زير سايه كشف آن قوانين به رستگارى مىرسد، لذا امكان اختيار نيز از انسان سلب نمىشود.
براين اساس، سرنوشت انسان تحت جبريت قانون عام و اختيار كشف او رقم مىخورد و به همين لحاظ مىتوان عنصر اصالت جبر و اختيار را يكى ديگر از عناصر پارادايمى مردمسالارى دينى بشمار آورد. در اين راستا مطهرى معتقد است كه" انسان در سرنوشت خود به عنوان يك عامل مختار است. يعنى عاملى كه پس از آنكه همه شرايط طبيعى فراهم است در انتخاب فعل و ترك فعل آزاد است. معنى آزادى انسان اين نيست كه از قانون عليت آزاد است. زيرا گذشته از اينكه آزادى از قانون عليت فى حد ذاته محال است، با اختيار ارتباط ندارد، بلكه اينگونه آزادى با اختيار يكسان است. اينكه مىگوئيم بشر مختار و آزاد است به اين معنى است كه علم او از خواست و رضايت كامل و تصويب قوه تميز او سرچشمه مىگيرد» (مطهرى، ١٣٧٨، ص ٧٢). بازرگان نيز متأثر از فلسفه اسلامى معتقد است كه" اختيار هست و اين اختيار اجبارى است ولى صددرصد نمىباشد. براى اينكه خود اين اختيار امرى است