مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٨
هرم شيپورى قدرت، هرمى با ميانه نحيف است كه در آن مفهوم «شهروند» به مفهوم «رعيت» نازل مىشود. و رعيت انسان به چهره و بىتعينى است كه به جاى «تصميم» در بهترين حالت به اين كار مىآيد كه از «تصميمات» حاكمان پشتيبانى تودهوار كند. اين انسانهاى بىچهره، عناصر بىپناهى هستند كه معمولا در دست مقتدرترين نهاد جامعه دينى «دولت» گرفتار مىشوند و غير از تسليم و رضا چارهاى ندارند. زيرا قدرت ميل به تمركز دارد و اگر رها گذاشته شود همه هويات را سلب مىكند تا به خود هويت و تشخص بدهد تا آنجا كه تمامى زواياى وجودى افراد را پر كند و جامعهاى تودهوار و پودر شده باقى بگذارد. بهترين مانعى كه مىتواند جلوى تكتاثر قدرت و خودكامگى آن را بگيرد، علاوه بر تقوا و خداترسى مسؤولان، تعينات و هويات سازمان نيافته آحاد جامعه است. در حقيقت داشتن چنين تشخصاتى نه تنها امرى ضد اخلاقى و ضد دينين محسوب نمىشود، بلكه شرط تعالى انسانها و شكوفايى استعدادهاى آنان است. بديهى است كه يك مسلمان نمىتواند نقش ايمان و تقوا را در افراد و از جمله در دولتمردان در جلوگيرى از خودكامگى و استبداد رأى را انكار كند، اما سخن در اين است كه تنها به اين اميد نبايد از رشد آگاهى و سازمان يابى مردم غافل شد (حجاريان، پيشين، صص ٣٩٣- ٣٩٢) چرا كه براى كنترل قدرت به نظارت اجتماعى فعال نيز نيازمنديم.
در اين ديد، دولت و نهادهاى سياسى مخلوق ما انسانها و برآيند تعينات و تشخصات ما هستند و خداوند چنين خواسته است كه انسانها حاكم بر سرنوشت خويش باشند. اين نقطه آسيبپذير همه ما انسانهاست كه گاهى دچار توهم شده و مخلوقات و مصنوعات خود را امورى طبيعى و سرمدى تلقى مىكنيم و در اين ميان بت واره شدن دولت و قدرت كه سعى مىكند خود را در لفافهاى از افسون و وهم بپوشاند و از همه شايعتر است. (همان، ص ٣٩٥)
دولت توتاليتر و تمامت خواه در پى آن است كه همه ابعاد وجودى شهروندان را در قبضه اقتدار خود درآورد. به آنان بگويد كه چگونه زندگى كنند، چه هنرى را بايد تعقيب كنند، چگونه عشق بورزند و حتى چگونه عبادت نمايند. گويى اين مردم نيستند كه دولت را ساختهاند بلكه مقهور دست بتى به نام دولت شدهاند كه سرنوشت