مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٧
وارد جريان گردابى با پس خور مثبت مىگردند كه در نهايت پايههاى اقتدار و مشروعيت آنان را از درون مىفرسايد. فرسايشى كه البته به سادگى به چشم نمىآيد.
در كشورهاى استبداد زده از هنگامى انسداد سياسى ايجاد شده است كه گروهى از نخبگان حق ويژهاى براى خود قائل شدند. در واقع حق حاكميت، هنگامى كه در خدمت منافع فرد خاصى درآيد، انگشتهاى ملامت همه به سوى او نشانه مىرود و اگر در خدمت گروهى خاص قرار گيرد، اكثريت مردم كه خارج از اين گروهند شروع به مرزكشى هويتى كرده و خود به خود نوعى شكاف عميق منزلتى ميان قشرها و صفوف مختلف ايجاد مىشود. (حجاريان، ١٣٧٩، ص ٢٥٣)
آسيبشناسى چنين وضيعتى نيز نشان مىدهد كه چنين كشورهايى فرصت طلايى متعددى داشتهاند، كه از آنها به موقع استفاده نكردهاند و بعد از آن مجبور شدهاند خيلى چيزها را بپذيرند و به خيلى چيزها تن در دهند. اين فرصت سوزى ناشى از «فقدان مسئوليت سياسى» است كه متأثر از دو نابسامانى است.
يكى مسؤولانى كه خود را در برابر مردم پاسخگو نمىدانند، بلكه خود را موظف به پاسخگويى در مقابل ايدئولوژى قوىتر مىدانند. اين ايدئولوژى البته به طور مشخص دين نيست، بلكه ايدوئولوژيهايى كه براساس آن هيچ تخفيفى نمىدهند و بر اساس «همه يا هيچ» عمل مىكنند.
در رده بعدى اين مسؤولان، افرادى هستند كه به هيچ وجه سياسى نيستند و هر چه تعهد سياسى كمترى داشته باشند، بقايشان تضمين شدهتر است. در واقع رده بعدى پس از مسؤولان ارشد، صرفاً كارگزاران مطيع هستند كه دستگاه سياست خارجى آنها كلا از اين افراد غير سياسى متشكل شده است. در واقع در سطح بالا «عدم انعطاف» وجود دارد كه موجب «عدم ابتكار» در رده بعدى مىشود.
اين معضلات هم ربطى به اخلاق يا مسئوليتپذيرى ندارد، بلكه طاعون سيستم اقتدارگر است و اين سيستم دچار «فقدان مسئوليت سياسى» مىگردد و نمىتواند از فرصتهاى طلايى بهرهبردارى كند و در نتيجه دچار «سندرم فلج سياسى» مىگردد. (صدرى، ٣٠/ ٥/ ٨٢)